شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٩٤ - حكايت«٢٩» يكى از وزرا پيش ذو النون مصرى رفت
______________________________ (٦٧٤)- فروفره: بمعنى جلال و شكوه و زيبايى و نور است و با فرح و فرّخ و فرخنده، همريشه است. غالبا «فر» را بتشديد راء تلفظ ميكنند لكن فر با تشديد راء لفظى عربى بمعنى فرار كردن و گريختن است و كرّ و فرّ بمعنى حمله و گريز آمده است.
(٦٧٥)-
|
يكى از بخت كامران بينى ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف.
مراد از اين قطعه چنين است: در اين روزگار، حال مردمان متفاوت است يكى بواسطه بخت نيك، كامران و كامروا است. ديگرى از مجاهده و مبارزه زندگى دلى ريش و مجروح دارد. چند روزى صبر كن تا خاك گور، مغز خيالانديش را بخورد و از آن چيزى بجاى نگذارد.
(٦٧٦)- قضاى نبشته: اجل است و پس از مرگ ميان درويش و پادشاه فرقى نيست و اگر گور مردهاى را بشكافند و بازكنند پادشاه را از درويش نتوانند بازشناخت.
(٦٧٧)- نشناسد توانگر و درويش: در بعضى از نسخهها «ننمايد توانگر و درويش» آمده است.
(٦٧٨)- آن مىخواهم كه ديگر بار زحمت من ندهى: بيت، نظير گفتار ديوژانوس، حكيم كلبى است و گويا تمام حكايت ناظر به قصه ديوژانوس باشد. عدهاى از حكما معتقد بودند كه لذت در ترك لذت است و بايد زندگى را به عزلت و انزوا گذرانيد و با مردم بخشونت رفتار كرد. اين دسته از حكما را بمناسبت خشونت گفتار و رفتار يا به مناسبت محل اجتماع تدريس، حكماى كلبى ناميدهاند. ميگويند: اسكندر به ديدار ديوژانوس آمد. او در خم منزل كرده بود. اسكندر خواست با او گفتگو كند وى خوددارى كرد. اسكندر گفت: از من حاجتى بخواه، گفت: ميخواهم ميان من و آفتاب حايل نشوى.
در عبارت «آن ميخواهم كه زحمت من ندهى»، ضمير «آن» مفعول ظاهرى و جمله بعد از «خواهم» مفعول واقعى است.
(٦٧٩)-
|
درياب كنون كه نعمتت هست بدست ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مقيد.
حكايت «٢٩» يكى از وزرا پيش ذو النون مصرى رفت ...
(٦٨٠)- ذو النون مصرى: ابو الفائض از عرفاى نيمه قرن سوم و از مؤسسان مكتب فلسفى تصوف بوده است.
(٦٨١)- صديقان: بمعنى بسيار راستگو. مأخوذ است از «و الصديقين» آيه ٦٩ از سوره نساء: