شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٦١ - (٨٨)
|
يا مرو با يار ٤٣٢ ازرقپيرهن |
يا بكش ٤٣٣ بر خانومان انگشت ٤٣٤ نيل |
|
|
دوستى با پيلبانان يا مكن |
يا طلب كن خانهاى در خورد پيل |
|
(٨٥)
خلعت سلطان اگرچه عزيز است، جامه ٤٣٥ خلقان خود بعزتتر و خوان بزرگان اگرچه لذيذ است، ٤٣٦ خرده انبان خود ٤٣٧ بلذتتر.
|
٤٣٨ سركه از دسترنج خويش ٤٣٩ و تره |
بهتر از نان دهخدا و ٤٤٠ بره |
|
(٨٦)
٤٤١ خلاف راه صواب است و عكس راى اولو الالباب، دارو بگمان، خوردن و راه ناديده، بىكاروان رفتن.
(٨٧)
امام مرشد ٤٤٢ محمد غزّالى را رحمة اللّه عليه پرسيدند: چگونه رسيدى بدين منزلت در علوم؟ گفت: ٤٤٣ بدانكه هرچه ندانستم از پرسيدن آن ننگ نداشتم.
|
٤٤٤ اميد عافيت آنگه بود موافق عقل |
كه ٤٤٥ نبض را به طبيعتشناس بنمايى |
|
|
بپرس هرچه ندانى كه ٤٤٦ ذلّ پرسيدن |
٤٤٧ دليل راه تو باشد به عزّ دانايى |
|
(٨٨)
٤٤٨ هرآنچه دانى كه هرآينه معلوم تو خواهد شد به پرسيدن آن تعجيل مكن كه هيبت سلطنت را زيان دارد.
|
٤٤٩ چو لقمان ديد كاندر دست داوود |
همى آهن بمعجز ٤٥٠ موم گردد |
|