شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٠٢ - حكايت«٣٨» گروهى از حكما به حضرت كسرى در، به مصلحتى سخن همىگفتند
______________________________ (٧٤٥)- به تايى بساز: يعنى با تا شدن شكم كه لازمه خالى بودن شكم است سازگار باش.
در بعضى نسخهها «بنانى» آمده يعنى به قرص نانى قناعت كن تا ناچار نشوى كه در خدمت سلطان پشت خم و دوتا كنى.
حكايت «٣٧» كسى مژده آورد پيش انوشيروان عادل ...
(٧٤٦)- برداشت: بين برداشتن و گذاشتن تضاد است و قصه شبيه است به آنچه ميان معاويه و عبد اللّه بن عباس رخ داده است:
هنگاميكه حسن بن على ٧ وفات يافت معاويه سجده كرد و چون ابن عباس پيش معاويه آمد و معاويه با شادى تمام خبر مرگ امام را داد ابن عباس گفت: خبر سجده كردنت بمن رسيد ولى پيكر او گور ترا پر نخواهد كرد و مرگ او مايه افزايش عمر تو نيست.
(٧٤٧)-
|
اگر بمرد عدو جاى شادمانى نيست ... |
بيت بر وزن شماره ١٢ با قافيه مردف موصول مردّف.
(٧٤٨)- عدو: مخفف عدوّ است.
حكايت «٣٨» گروهى از حكما به حضرت كسرى در، به مصلحتى سخن همىگفتند ..
(٧٤٩)- دارو: با لفظgurd در انگليسى وeugord . در فرانسه و دروگاagord در آلمانى و دروگgoord در هلندى همريشه است و معنى اصلى آن خشك است. شايد با لفظ دواى عربى هم رابطهاى داشته باشد.
جمع دواء در عربى ادويه ميشود.
(٧٥٠)- سقيم: بيمار. جمع آن سقام با كسر اول و مصدر آن، سقم با ضم اول و سكون ثانى و سقم، با دو فتحه و سقام، با فتح اول. جمع سقم و سقم ميشود: اسقام جمع. دواء در عربى ادويه ميشود.
(٧٥١)-
|
چو كارى بىفضول من برآيد ... |
مثنوى با وزن شماره ٧
(٧٥٢)- فضول: سخن بيموقع و مداخله بيجا. مداخلهكننده بيجهت را فضولى مينامند ولى در زبان محاوره ياء نسبت را از آن مىاندازند و اسم و مصدر آن را با ياء مصدرى بازمينمايند.
(٧٥٣)-
|
وگر بينم كه نابينا و چاه است ...: |
اگر نابينايى را بينم و چاهى در پيش پاى او نگرم خاموش نشستن من گناه خواهد بود. مراد آنكه، در موردى كه ضرر و خطرى را بكسى متوجه بينم يا آنكه سخن ناحقى مضر به حال ديگرى بشنويم و حقوق شخصى يا اجتماعى