شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤٢ - سبب تأليف گلستان
و پاك.
______________________________ (١٣٩)- خطه: بكسر اول. جمع آن خطط بكسر خاء، زمينى است كه اولين بار شخصى در آن منزل كند و همچنين زمين محدود متعلق به شخص يا قبيله را خطه ميگويند و مجازا بمعنى ناحيه است. خطه بضم خاء، حادثه مهم و امر مشكل است.
(١٤٠)- به هيبت حاكمان عادل و عالمان عامل: دو قرينه مرصع است و حرف اضافه «به» براى استعانت آمده.
(١٤١)- امان و سلامت: در بعضى نسخهها، «ضمان سلامت» آمده. ضمان، بمعنى پناه است و با «زمان»، جناس لفظى دارد.
(١٤٢)-
|
اقليم پارس را غم از آسيب دهر نيست ... |
وزن شماره ١٩ با قافيه مطلق.
اقليم پارس را: بصورت مفعول صريح آمده ولى مفعول بواسطه و جانشين مسند است.
و «غم از آسيب دهر» مسند اليه آن ميباشد.
(١٤٣)- مأمن: اسم مكان بمعنى محل امن.
رضا: بمعنى خشنودى و مأمن رضا جايى است كه در آن، آرامش و خشنودى حاصل آيد.
(١٤٤)-
|
بر تست پاس خاطر بيچارگان و شكر ... |
در اين بيت صنعت تقسيم بكار رفته و مفاد چنين ميشود: پاس خاطر بيچارگان بر اتابك و سپاسگزارى بر رعيت و جزاى نيك بر خدا واجب است.
(١٤٥)-
|
يا رب ز باد فتنه ... |
يا رب: اى پروردگار. در فارسى تشديد آخر آن از ميان رفته است.
در اين بيت صنعت تأييد بكار رفته است. تأييد چنان است كه بر ممدوح دعاى خير كنند و برايش نيكى بخواهند و دوران سعادت او را مقيد بزمان حادثهاى كنند كه آن حادثه ابديت و بقا داشته باشد.
«جزا» و «بقا» در اصل «جزاء» و «بقاء» بوده است.
\* قاعده راجع به همزه آخر كلمات: بهتر چنان است كه همزه در فارسى از آخر كلمات عربى مختوم به الف ممدود حذف شود مانند، علما، وفا، جفا. اما براى حفظ سابقه تحول زبان، ميبايست الف مقصور با همان ترتيبى كه در عربى رعايت ميشود در فارسى ملحوظ گردد مانند: فتى، اعلى، عظمى.
سبب تأليف گلستان
(١٤٦)- يكشب: آوردن عدد يك در اين مورد و موردهاى مشابه دليل بر عنايت به معدود است.