شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٤٥ - حكايت«٥» سرهنگزادهاى را بر در سراى اغلمش ديدم
مرصع است و تمثلى است كه نظير آن در گفتههاى بزرگان ادب عرب آمده و كلماتى در همين معنى منسوب به حضرت على است: الشّرف بالعلم و الادب لا بالاصل و الحسب الفضيلة بالادب و الكمال لا بكثرة المال و جلالة الاعمال
______________________________ (٢٠٧)- متهم: بفتح هاء، اسم مفعول از باب افتعال از ريشه «وهم» است.
\* قاعده راجع به باب افتعال: در عربى هرگاه فعل معتل الفاء به باب افتعال نقل شود، حرف عله آن به تاء بدل شده در تاء زائد ادغام ميشود. چنانكه «وهم» ميشود اتهم، اتهام و «وصل» ميشود اتصل، اتصال. ضمنا بايد دانست كه «اتهم» بصورت فعل لازم هم استعمال شده است. ميگويند: «اتهم الرجل» يعنى بر آن مرد تهمت واقع شد. بنابراين معنى متهم، بكسر هاء يعنى بصورت اسم فاعل هم درست است و بمعنى شخصى است كه بر او تهمت وارد آمده باشد. تهمتزننده را مفترى مينامند. مصدر مفترى، افتراء است از ريشه فرية، بمعنى دروغ.
(٢٠٨)- بيفايده، ممكن است صفت سعى گرفته شود و ممكن است سعى با سكون آخر تلفظ گردد و بيفايده قيد وصفى باشد.
(٢٠٩)-
|
دشمن چه زند چو مهربان باشد دوست ... |
مصراع بر وزن شماره ٥
چه زند: يعنى چگونه ميتواند لطمهاى وارد آورد. در بعضى نسخهها، «چه كند» ضبط شده است.
(٢١٠)- الا به زوال نعمت من و اقبال دولت خداوندى باد: در اين عبارت، صنعت احتراس بكار رفته بدين معنى كه ممكن است اقبال دولت خداوندى معطوف بر زوال نعمت گرفته شود و چون اين معنى، ممدوح را خوش نمىآيد، با فعل التزامى «باد»، بصورت جمله مستقل دعايى درآمده و در عين حال اشاره به محسود بودن اقبال دولت خداوندى نيز هست.
جمله اول اين عبارت ترجمه سخن معاويه است كه گفت:
كلّ النّاس يمكننى ان ارضيه الّا الحاسد فانّه لا يرضيه الّا زوال نعمتى (محاضرات راغب اصفهانى).
(٢١١)-
|
توانم آنكه نيازارم اندرون كسى ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مقيد.
(٢١٢)- به رنج در است: يعنى در رنج است.
(٢١٣)- مشقت: بفتح شين بمعنى سختى مصدر ميمى است. جمع آن مشاقّ با تشديد «قاف»،