شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٣٢ - تعليقات بر ديباچه گلستان
مشاهده است كه عاشق و معشوق متحد ميشوند و عاشق، خودى خود را از دست ميدهد.
______________________________ (٧٤)- مستغرق: اسم مفعول از باب استفعال بمعنى فرورفته و غرق شده است.
(٧٥)- حالت يا حال: در اصطلاح عرفان چگونگى است كه سالك را در پرتو فيوض غيبى بدون اختيار دست ميدهد و موقت است و چون ثبات يابد مقام ناميده ميشود.
در بعضى از نسخهها بجاى حالت، معاملت آمده و معامله با حق، سلوك عارف در طريق عرفانى است.
غزالى گويد: معامله خود را با خدا چنان ترتيب ده كه اگر بندهات با تو چنان معامله كند از او بپسندى و از وى رنجيده خاطر نشوى.
(٧٦)- انبساط: بسط و انبساط قلب در حال كشف، عبارت از حالى است بدون تكلف كه نه آمدنش بكسب است و نه رفتن آن بجهد. همچنين انبساط بمعنى گشادهرويى و اظهار رضا است از نعمتى كه خود يا ديگرى را حاصل آمده
(٧٧)- بوستان: اسم مركب فارسى است كه از «بو» و ادات «ستان» تركيب يافته است. معرب آن بستان است كه بساتين جمع آن ميشود و در اينجا بوستان، استعاره تحقيقى براى بيان حالت استغراق در درياى مكاشفه است. اشاره با لفظ «اين»، اهميت حال و قرب آنرا ميرساند.
(٧٨)- كه بودى: كه در آن بودى. بنابر ضبط بعضى نسخهها، «در اين بوستان كه بودى».
(٧٩)- كرامت: عبارت از امرى است خارق عادت كه از اوليا و صالحان صدور مييابد و بدرجات، پايينتر از معجزه است كه ويژه انبياء است. در اينجا مراد، نتيجه كشف و شهودى است فوقالعاده كه صاحبدل را بدست آمده است.
(٨٠)- هدّيه اصحاب را: مفعول له است و مبين مقصود آوردن «دامن گل» است.
هديه: بر وزن قضيه بمعنى پيشكش و رهآورد. (ارمغان و سوقات لفظ تركى آن است).
جمع هديه، هدايا ميشود.
اصحاب: جمع صاحب بكسر حاء بمعنى ياران است.
(٨١)- دامنم: ضمير «ميم» ممكن است مضاف اليه «دامن» يا مضاف اليه «از دست» باشد. در صورت دوم، «ميم» بجاى «مرا» بكار رفته است. فرض اول، آمادگى صاحبدل را براى آوردن هديه ميرساند و از دست رفتن دامنش در معنى حقيقى استعمال ميشود. اما بنابر فرض دوم، دامن از دست او رفت، كنايه از فناى كامل او است كه هنگام وصول، او را دست داده است و درخت گل در عبارت، كنايه از مرحله وصول است.