شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٣٤ - تعليقات بر ديباچه گلستان
است و انتقال از حكمى جزئى به جزئى مشابه ميباشد.
قياس، هم مصدر ثلاثى مجرد است و هم مصدر باب مفاعله.
قياس منطقى با صيغه اول و قياس بمعنى تمثيل با صيغه دوم مناسب است و در اينجا هردو معنى درست مىآيد.
______________________________ (٩٠)- گمان: بر وزن غلام از ريشه اوستايىhanamiv ، و ريشه پهلوىn ?amuG بمعنى تصور و ظن هردو آمده و لفظ تخمين از معرّب گمان ساخته شده است. در زبان معمول، گمان هموزن سلام تلفظ ميشود و اين تلفظ بر مبناى رعايت تبعيت از حركت پيش از الف، صحيح است.
(٩١)- وهم: در نظر حكماى قديم يكى از حواس پنجگانه باطنى بشمار مىآمده است كه وظيفه آن ادراك معانى جزئى است. در زبان معمولى «وهم» در معنى اشتباه و صورت نادرست استعمال ميشود. مراد سعدى در اينجا معنى اول است.
(٩٢)- خواندهايم: بيت اشاره دارد بكلام ابو الحسن اشعرى كه گفت: «كلّ ما خطر ببالك فهو هالك و اللّه على خلاف ذلك».
(٩٣)-
|
مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر ... |
مجلس: بكسر لام، اسم مكان است و اصطلاحا بر مجمعى كه براى درس يا استماع موعظه تشكيل شود اطلاق ميگردد و بفتح لام، مصدر ميمى است (بمعنى نشستن) كه در زبان فارسى استعمال نشده است.
(٩٤)- اول: در اينجا بمعنى آغاز است و با آخر كه در مصراع اول آمده تضاد دارد.
در عين حال سعدى از باب ختام مقال، تلويحا به دو صفت از صفات الهى اشاره كرده است:
«هو الاول و الآخر».
(٩٥)- ذكر جميل سعدى كه در افواه عوام افتاده ...
ذكر جميل: نام نيك.
افواه: جمع فم و فو بمعنى دهانهاست. فو، در اصل «فوه» بوده بدليل آنكه «تفوّه» بمعنى بر زبان آوردن از همين ريشه آمده.
عوام: به تشديد ميم جمع عامه و در اينجا بمعنى همگان است.
(٩٦)- صيت: بكسر صاد، آوازه نيك.
(٩٧)- بسيط: بسيط و بساط بفتح باء بمعنى زمين وسيع است اما بساط بكسر اول بمعنى خيمه و خرگاه ميباشد.
(٩٨)- قصب الجيب حديثش ...
قصب: با دو فتحه بمعنى نى، گياه مجوّف بندبند است كه از آن قلم و حصير و نوعى