شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٥٩ - حكايت«٩» يكى از صلحاى لبنان كه مقامات او در ديار عرب مذكور بود
______________________________ (١٠٨)-
|
ديدار مينمايى و پرهيز ميكنى ... |
بيت بر وزن شماره ١٩ با قافيه مردف مردّف.
مراد اين است كه روى مينمايى و آنگاه دورى و پرهيز ميكنى. بدين وسيله از طرفى بازار خود را گرم و از طرف ديگر آتش اشتياق ما را افروختهتر ميسازى.
(١٠٩)-
|
أشاهد من اهوى بغير وسيلة |
وزن شماره ٢٨ با قافيه موصول.
ترجمه: كسى را كه دوست دارم بىآنكه وسيلهاى در ميان باشد ديدار ميكنم. آنگاه مرا حالتى دست ميدهد كه راه گم ميكنم. آتش مرا برمىافروزد آنگاه با افشاندن آب، زبانه آتش را فرومينشاند. از اينروى مرا هم سوخته آتش ميبينى و هم غرقشده در آب.
(١١٠)- اهوى: دوست دارم، فعل مضارع متكلم وحده، مصدرش هوى است.
(١١١)- يؤجج: آتش برمىافروزد. مصدر آن تأجيج.
(١١٢)- يطفى: مصدرش اطفاء، بمعنى خاموش كردن است.
(١١٣)- محرق: سوخته شده. اسم مفعول، مصدرش احراق،
(١١٤)- غريق: بر وزن مريض، غرق شده، جمع آن غرقى.
\* قاعده راجع به فعيل: فعيل بمعنى مفعول، در عربى ميان مذكر و مؤنث يكسان است و جمع آن بر وزن فعلى مىآيد مانند: قتيل، قتلى و مريض، مرضى.
(١١٥)-
|
يكى پرسيد از آن گمكرده فرزند ... |
مثنوى بر وزن شماره ٧
(١١٦)- گم كرده فرزند: صفت مفعولى مركب است و مراد از گمكرده فرزند، يعقوب بن اسحاق ملقب به اسرائيل پدر يوسف (ع) است.
(١١٧)- كنعان: نام سرزمينى است كه به كنعانيان اختصاص داشته و در شمال اردن واقع بوده و همان ارض موعودى است كه بنى اسرائيل در زمان موسى مأمور به فتح آن بودند و بعد از موسى بدست يوشع فتح شد. كنعان بنابر نقل تورات پسر حام است و نيز كنعان بر نقل قصص اسلامى پسر چهارم نوح است كه نافرمانى كرد و در كشتى نوح نيامد و غرق شد.
اين بيت اشاره دارد به هنگامى كه يوسف پيراهن خود را از مصر براى پدر نابيناى خويش فرستاد و يعقوب بوى پيراهن را پيش از آنكه به كنعان رسد استشمام كرد و چون پيراهن بدستش رسيد بر ديدهاش گذاشت و ديدهاش روشن شد.
مصراع دوم آن اشاره دارد به هنگاميكه يوسف را برادران در چاه انداختند. هردو واقعه در تورات و قرآن مجيد مسطور است. (رجوع شود به اعلام قرآن مقاله يوسف).
(١١٨)- جهان: صفت فاعلى بمعنى جهنده، صفت برق است. مراد اين است كه حال