شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٦١ - حكايت«١٠» در جامع بعلبك وقتى كلمهاى چند همىگفتم بطريق وعظ
______________________________ (١٢٦)- وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ. قسمتى از آيه ١٦ از سوره قاف.
ترجمه: خداوند ميفرمايد: ما به انسان از شاهرگ گردنش نزديكتريم.
(١٢٧)-
|
دوست نزديكتر از من به من است ... |
قطعه بر وزن شماره ١٨ با قافيه مردف موصول.
(١٢٨)- وينت مشكل: يعنى دور بودن من از دوست باوجود كمال نزديكى او، ترا مشكل و عجيب مىآيد. ضبط بعضى نسخهها «اين عجبتر» است. در اين صورت، عجب، مصدر است و برحسب قاعده نميبايست ادات تفضيل به آن اضافه شود جز آنكه در زبان فارسى، عجب بمعنى عجيب هم بكار ميرود.
(١٢٩)- مهجور: اسم مفعول يعنى دورشده. مصدر آن «هجر» بفتح اول است و بكسر اول غلطى مشهور است.
در بعضى نسخهها بيتى ديگر مضبوط است با وزن شماره ١٣.
|
آب در كوزه و ما تشنهلبان ميگرديم |
يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم |
|
(١٣٠)- فضاله: بمعنى بقيه و تهمانده.
(١٣١)- رونده: در اينجا راهگذر است لكن شيخ بر سالك و اهل سلوك، رونده اطلاق كرده است.
(١٣٢)- خام: ضد پخته، بر هرچيز ناپرداخته و بر شخص غيركامل و نيازموده اطلاق ميشود.
(١٣٣)- سبحان الله: تركيبى است عربى مأخوذ از قرآن مجيد، يعنى خداى يگانه پاك و منزه است. اين تركيب در فارسى و عربى براى اظهار تعجب هم بكار ميرود.
سعدى در همه اين جملهها موازنه و سجع را رعايت كرده. مفاد جملهها چنين است كه سعدى خود سرمست از شراب اين سخن بود و بقيه پيمانه را در دست داشت تا مگر خواهندهاى صاحب ذوق در رسد. ناگاه از كنار مجلس، صاحبدلى بگذشت و با آنكه مقدمات را نمىدانست آخرين دور باده سخن در او اثر كرد و از سر شوق فرياد برآورد و آتش وى در حاضران خام ناپخته چنان اثر كرد كه يكباره آنانرا بوجد و شور آورد.
در فقرههاى آخر، مجاز و تشبيه و مراعاة النظير بكار رفته است.
(١٣٤)-
|
فهم سخن چون نكند مستمع ... |
قطعه بر وزن شماره ١١ با قافيه مردف.
نظير:
|
«نشاط المحدث على قدر فهم المستمع». |
نظامى گويد:
|
سخن را نيوشنده بايد نخست |
گهر بىخريدار نايد درست |
|