شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٥٦ - حكايت«١٣» يكى از ملوك را شنيدم كه شبى در عشرت روز كرده بود
محاصره مصعب بن زبير در مكه شد و با منجنيق خانه كعبه را ويران ساخت. پس از آن مدت ٢٤ سال با قساوت تمام بر عراق حكومت كرد و بسيارى از مردم را كه با دولت بنى اميه مخالف بودند با زجر و عقوبت كشت. بايد او را سفاكترين حاكمان اسلامى بشمار آورد ولى خطيبى بليغ و توانا بود.
______________________________ (٣٠٤)- مسلمانان: جمع مسلمان است. در عين حال لفظ مسلمان تشكيل شده از مسلم (كلمه عربى) و الف و نون جمع. مسلم، اسم فاعل از اسلام است. بتدريج مسلمان بصورت مسلمان درآمده و معنى جمعى خود را از دست داده و مفرد شده است.
(٣٠٥)-
|
اى زبردست زيردست آزار ... |
مثنوى بر وزن شماره ١
(٣٠٦)- زبردست: صفت مركب از زبر و دست، بمعنى داراى برترى و تسلط.
(٣٠٧)- زيردست آزار: صفت مركب فاعلى بمعنى آزاردهنده زيردست.
(٣٠٨)- كى: كلمه استفهام زمانى است.
(٣٠٩)- مصراع آخر، مركب از دو جمله است. از جمله اول كلمه رابط حذف شده و در جمله دوم كه، حرف ربط براى بيان علت است و مسند اليه جمله محذوف شده. مردمآزار مسند و ياء ضمير، هم رابط و هم جانشين مسند اليه است.
مفاد اين است كه چون مردمآزار هستى، مردن تو بهتر است يا مردن براى تو بهتر است.
حكايت «١٢» يكى از ملوك بىانصاف پارسايى را پرسيد ...
(٣١٠)- ترا خواب نيمروز: يعنى براى تو بهترين و فاضلترين عبادتها، خواب ظهر يا خواب، در خلال روز است.
(٣١١)- يك نفس: يك دم.
(٣١٢)- ظالمى را خفته ديدم نيمروز ...
قطعه بر وزن شماره ١٧ با قافيه مطلق.
(٣١٣)- بد زندگانى: صفت مركب، جانشين موصوف. يعنى داراى زندگانى بد.
قطعه اشاره دارد به اين حديث:
الفتنة نائمة لعن اللّه من ايقظها ترجمه: فتنه و آشوب خفته است. خدا لعنت كناد آن كس كه آنرا بيدار سازد. (نقل از جامع الصغير به روايت رافعى از انس).
حكايت «١٣» يكى از ملوك را شنيدم كه شبى در عشرت روز كرده بود ...
(٣١٤)- را: در اينجا ادات اختصاص است.