شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٥٧ - حكايت«١٣» يكى از ملوك را شنيدم كه شبى در عشرت روز كرده بود
فعل شنيدم بين موصوف موصول و ضمير موصول فاصله شده است.
______________________________ (٣١٥)- عشرت: مصدر نوعى است كه بمعنى نوعى گذران و آميزش استعمال ميشود، معمولا بمعنى خوشگذرانى است.
(٣١٦)-
|
ما را به جهان خوشتر از اين يكدم نيست ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مطلق مردّف.
ما را: بصورت مفعول صريح ولى در واقع، مفعول بواسطه و جانشين مسند است.
ترتيب اصلى جمله چنين است: خوشتر از اين يكدم در جهان براى ما نيست.
مصراع دوم در مقام بيان علت اين مطلب است.
(٣١٧)- سرما: بمعنى سردى و برودت و در مقابل گرما است. در پهلوىkamr ?aS آمده. شايد در ريشه پهلوى خود، مركب بوده و تخفيف يافته باشد.
(٣١٨)-
|
اى آنكه به اقبال تو در عالم نيست ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مطلق مردّف.
(٣١٩)- گيرم: از افعال دال بر حدس و فرض است.
(٣٢٠)- غمت: مضاف و مضاف اليه و رويهم مسند اليه است.
(٣٢١)- نيست: در اينجا فعل تام است و مسند و رابطه ميباشد. ممكن است «ت» در عبارت غمت، مفعول بواسطه و جانشين مسند باشد و معنى چنين شود: فرض كنيم كه غم براى تو نيست، آيا غم ما هم براى تو وجود ندارد؟
(٣٢٢)- صرّه: بضم صاد، كيسهاى كه در آن دينار و درهم گذارند و مجازا بر مطلق كيسه اطلاق ميشود، جمع آن صرر با ضم اول.
(٣٢٣)- دينار: عربى، از ريشه يونانى دناريوس: سكه طلا. جمع آن دنانير.
(٣٢٤)- روزنه: از ريشه پهلوى روچن بمعنى دريچه.
(٣٢٥)- دامن بدار: دامن خود بگستر و نگاهدار.
(٣٢٦)- مزيد: مصدر ميمى بمعنى زياده يا اسم مفعول بمعنى زياد شده.
(٣٢٧)- نقد: در لغت بمعنى صرافى كردن و رسيدگى كردن به عيار مسكوكات است.
طلا و نقره (زر و سيم) را نقدين ميگويند. نقد در مقابل نسيه، معاملهاى است كه كالا و بها هردو در مجلس معامله تسليم گردد. نقد ادبى عبارت است از سنجيدن همه مطالب يك كتاب يا يك مقاله و تعيين صحيح و سقيم و غث و سمين آن. بعبارت روشنتر، نقد ادبى، تعيين ارزش لفظى و معنوى هرسخن است و معادل است باeuqitirC در زبان اروپايى. انتقاد هم بمعنى مصدرى نقد است. منتقد كه اسم فاعل از انتقاد و همچنين نقاد كه صيغه مبالغه است در زبان فارسى استعمال دارد اما تنقيد و منقّد الفاظ ساختگى است لكن چون يكى از مصادر مجرد آن تنقاد به