شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٦٦ - حكايت«١٦» يكى از رفيقان شكايت روزگار نامساعد نزد من آورد
ميكند و «كه» در بيت دوم موصول است.
______________________________ (٤٠٤)- خويشتن ضمير شخصى مشترك است و در اينجا با ادات اختصاصى «را» آمده.
\* قاعده راجع به ضماير شخصى مشترك: در فارسى سه ضمير شخصى مشترك (خود و خويش و خويشتن) مستعمل است كه گاهى در مورد افعال منعكسه بكار ميرود و گاهى براى تأكيد است اما خويش و مخصوصا خويشتن به اشخاص تعلق دارد و براى اشياء استعمال نميشود.
(٤٠٥)- به سختى: يعنى در شدت و مصيبت و سختى.
(٤٠٦)- علم محاسبت: فنى است كه امروزه آنرا حسابدارى ميگوييم.
(٤٠٧)- چنانچه معلوم است: يعنى چنانكه بر تو معلوم است.
(٤٠٨)- شما: ضمير دوم شخص جمع است و در اينمورد، مانند معمول امروز از باب احترام بجاى ضمير دوم شخص مفرد استعمال شده و اينگونه استعمال در ادب قديم كم است.
بجاه شما: يعنى با استفاده از آبرو و شخصيت تو.
(٤٠٩)- جهت: در اصل «وجه» با كسر واو بوده. «واو» آن، بنابر قياس حذف شده و تاء مربوط، جانشين آن گرديده آنگاه «جيم» بمناسبت حرف حلقى كه پس از آن است مفتوح شده است. در زبان فارسى چنانكه پيش از اين گفتيم غالبا تاء مربوط را بدل به تاء مبسوط (كشيده) ميكنند. در اينجا مراد از جهت، راه و مقصود است.
(٤١٠)- عمل پادشاه ...: شيخ در اين گفتار گويا ناظر به مطالب مندرج در كتاب كليله و دمنه باب الاسد و الثور باشد.
(٤١١)- بيم: بيم با صفت «اين» كه براى اشاره نزديك است همراه شده و اميد با «آن» كه اسم اشاره دور است مصاحب گرديده و مبين بعد احتمال اميد و نزديكى احتمال بيم و خطر است.
(٤١٢)-
|
كس نيايد به خانه درويش ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مطلق.
(٤١٣)- خراج: بفتح خاء، مالياتى است كه از باغ و مزرعه و مانند آن ميگرفتند.
در دوره خلفاء، از مسلمانان خراج دريافت ميشد و از افراد غيرمسلمان كه در پناه حكومت اسلامى ميزيستند، ماليات سرانهاى بنام جزيه (معرّب گزيت) اخذ ميگرديد.
خراج، بضم خاء بمعنى دمل و ريش است. از جمله امثال است: «الخراج خراج دواؤه اداؤه». يعنى خراج همچون دمل است و درمان آن پرداخت آن است. (رجوع شود به چهار مقاله نظامى عروضى).