شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٤٢ - (١٠٦) زر از معدن به كان كندن بدرآيد
طلب نيست.
(١٠٤) زمين را از آسمان نثار است ...
______________________________ (٥١٦)- نثار: بمعنى گوهر يا گل يا هرچيز لطيف ديگرى است كه بعنوان احترام يا افتخار، بر سر كسى بيفشانند و مراد از نثار آسمان بر زمين، باران لطيف است. شيخ اجل با اين تمثل ميخواهد ناشى بودن اعمال و رفتار را از فطرت اشخاص بيان كند. آسمان چون لطيف است، زمين از آن، باران لطيف به هديه ميستاند و زمين چون كثيف است، بهره آسمان از آن، گرد و غبار ميشود.
(٥١٧)- كلّ اناء يترشّح بما فيه تمثل
ترجمه: «هر ظرفى چيزى را ميتراود كه در آن است». نظير از بابا افضل.
|
گر دايره كوزه ز گوهر سازند |
از كوزه همان برون تراود كه در اوست |
|
مقتبس از قرآن مجيد بمعنى سوره اسراء آيه ٨٤. قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ نظير از شعر عرب
|
و ينبى الفتى عمّا عليه انطواؤه |
و كلّ اناء بالّذى فيه يرشح |
|
(٥١٨)-
|
گرت خوى من آمد ناسزاوار .. |
بيت بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف.
ضمير «ت» در «گرت»، متمم باواسطه است براى ناسزاوار.
(١٠٥) حق جلّ و علا ميبيند و ميپوشد ...
(٥١٩)- حق جل و علا ميبيند ... عين اين كلمه عارفانه در كلمات خواجه عبد اللّه انصارى هروى آمده است.
(٥٢٠)- نميبيند و ميخروشد: يعنى عيبى را نميبيند و با اين وصف با بانگ و فرياد به عيبگويى ديگران ميپردازد
(٥٢١)-
|
نعوذ بالله اگر خلق غيبدان بودى ... |
بيت با وزن شماره ١٢ با قافيه مردف موصول
(٥٢٢)- غيبدان: در اين بيت، لفظ غيبدان و عيبدان هردو مناسب است.
مراد اين است كه اگر آفريدگان مانند آفريدگار از غيب خبر داشتند يا به عيب ديگران دانا بودند، از دست آنان هيچكس بحال خود واگذارده نميشد و آسوده نميزيست.
(١٠٦) زر از معدن به كان كندن بدرآيد ..
(٥٢٣)- كان: همريشه با كندن. لفظ فارسى است بمعنى معدن.