شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٣٥ - (٩٤) دروغ گفتن به ضربت شمشير ماند
______________________________ (٤٦٦)-
|
ندهد مرد هوشمند جواب .. |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف.
(٤٦٧)-
|
گرچه بر حق بود مزاج سخن: |
اگرچه سخن فضلفروش بر حق باشد ادعاى او را محال و ناممكن خواهند شمرد و بالنتيجه بجاى آنكه او را فاضل دانند، جاهلش ميشناسند.
(٤٦٨)- مزاج سخن: تركيب سخن.
(٩٣) ريشى درون جامه داشتم ....
(٤٦٩)- ريش: بمعنى زخم و جراحت است.
مراد از شيخ، ممكن است ابن جوزى يا شهاب الدين سهروردى باشد كه سعدى از آنان كسب فيض كرده است. مقصود سعدى اين است كه اگر نخواهيم كلمهاى درشت و ناسخته بشنويم نبايد سخن ناپرداخته بر زبان آوريم، چنانكه شيخ، محل ريش نمىپرسيد كه مبادا در عضوى باشد كه ذكر آن روا نبود.
(٤٧٠)-
|
تا نيك ندانى كه سخن عين صواب است ... |
قطعه بر وزن شماره ٦ با قافيه مردف موصول.
(٤٧١)- عين صواب: كاملا موافق مصلحت، كاملا درست.
(٤٧٢)-
|
گر راست سخن گويى و در بند بمانى ....: |
اين بيت بظاهر برخلاف گفته ديگر شيخ است كه فرمود: دروغى مصلحتآميز به از راستى فتنهانگيز. لكن در واقع آن سخن به مصلحت عام يا مصلحت ديگران ناظر است و اين سخن متوجه به مصلحت شخصى است.
(٩٤) دروغ گفتن به ضربت شمشير ماند ...
(٤٧٣)- تشبيه دروغ گفتن به ضربت شمشير، ناظر است به مثل عربى:
|
جراحات السّنان لها التئام |
و لا يلتام ما جرح اللّسان |
|
(٤٧٤)- اعتماد نكردن يعقوب بسخنان راست برادران يوسف، بعلت دروغى كه از از ايشان شنيده بود ناظر است به داستانى كه در قرآن مجيد و تورات آمده است: هنگاميكه يوسف را برادرانش در چاه افكندند، پيراهنش را به خون بيالودند و بدروغ گفتند: «يوسف را گرگ خورده است». چون يوسف بمقام عزيزى رسيد و كنعان دچار قحط شد، فرزندان يعقوب براى خريد غله به مصر رفتند و بنيامين برادر يوسف را يعقوب پيش خود نگاه داشت.
يوسف، مقدارى غله به آنان داد و نقد آنانرا در كيسه غله نهاد و به ايشان بازگردانيد و بر ايشان شرط كرد كه برادر كوچك خود بنيامين را در بازگشت، پيش او بياورند. آنان با