شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٦ - قسمت سوم - گلستان از نظر سبك
باشد بايد حيات آدمى را از تعرض مصون داشت و هرعلمى كه وسيله حفظ حيات شود در نظر اهل عرفان پسنديده و نيكو است. اما بايد حفظ حيات افراد موجب اخلال نظم عمومى نشود و آنجا كه مصالح اجتماعى اقتضا كند بايد بر دشمن پيش از آنكه مجال يابد حمله آورد و دمار از روزگار او برآورد. از هرگونه نيكى نسبت به ستمگاران بايد دريغ داشت زيرا نيكى به ايشان موجب جرأت و گستاخى آنان ميشود و ترحم بر پلنگ تيزدندان ستمگارى بر گوسفندان است. منتها گاهى علت دشمنى، طمع و توقعى است كه با برآوردن آن، خصومت از ميان ميرود و انجام آن توقع، منافى با مصالح اجتماعى نيست در اينصورت بايد با نيكى از بدى پيشگيرى كرد چنانكه سگ را با لقمهاى ميتوان سير داشت و از حمله او در امان ماند.
سعدى به پيروى از اپيكور، نصايح را با شك تلقى ميكند و معتقد است كه بايد نصيحت شنيد لكن اندرزهاى شنيده شده را ميبايست با ميزان عقل سنجيد و اگر سنگين عيار بود عمل بآن واجب است. از جانب ديگر همچون سقراط معتقد است كه خودشناسى اصل فضيلتها است و نهبايد فريب دشمن خورد و نهبايد غرور مداح خريد. شيخ در اينكه تقويت اراده منفى و جهاد با نفس و چيره شدن بر شهوات و ترك لذات بالاترين لذتها است با حكماى رواقى همعقيده است ولى اعتدال از دست نميدهد. از دريچه چشم وى، طى زندگانى اين جهانى و ايفاى وظايف جسمانى و روحانى كه لازمه اين حيات است تكليفى است طبيعى و الهى لذا هم واجب است و هم لازم.
بهرحال پى بردن به افكار بزرگترين مرد سيرت و اخلاق، هنگامى ممكن است كه همه آثار وى با دقت خوانده شود و آنچه گفته شد نمونهاى بود كه خلاصه آن با اين عبارت مكرر ميشود: اصل اخلاق و سلوك آدمى حفظ آزادى و استقلال و تعديل ميلهاست و شالوده سياست مملكت، برقرارى عدل و احسان و حفظ نظم عمومى است.
قسمت سوم- گلستان از نظر سبك:
درباره گلستان ميتوان گفت: نثرى است كه خصوصيات لفظى و معنوى نظم را در خود حل كرده و نظمى است كه سادگى و روشنى نثر را دربر دارد. رويهمرفته آميختهاى است از نثر و نظم و تناسب در تركيب آنها محفوظ است. شيخ، سخن را نخست با عبارات منثور روشن ميسازد و آنگاه با نظم به تكميل آن ميپردازد گاهى هم نثر بمنزله زمينهچينى و تمهيد مقدمه است و نظم از آن نتيجهگيرى ميكند زمانى نثر در حكم تفصيل است و نظم در مقام تلخيص و عكس اين رويه نيز گاهبگاه دست ميدهد. كلمات گلستان داراى آهنگ و ايقاع موسيقى است بقسمى كه غالبا اگر كلمهاى از يك فقره آن تبديل شود صاحب ذوق سليم بخودى خود آن تبدل را درمييابد زيرا با تبدل يك لفظ، آهنگ مقام و نسق كلام از ميان ميرود. و بسا است كه يك قرينه نثر بصورت مصراعى كامل يا جزئى از مصراع است.