شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٦٢ - (٩١)
|
نپرسيدش چه ميسازى كه دانست |
كه بىپرسيدنش معلوم گردد |
|
(٨٩)
يكى از ٤٥١ لوازم ٤٥٢ صحبت آن است كه خانه ٤٥٣ بپردازى يا با خانه خداى درسازى.
|
٤٥٤ حكايت بر مزاج مستمع گوى |
اگر خواهى كه دارد با تو ميلى |
|
|
هرآن عاقل كه ٤٥٥ با مجنون نشيند |
نبايد كردنش جز ذكر ليلى |
|
(٩٠)
هركه با بدان نشيند اگر نيز طبيعت ايشان در او اثر نكند بطريقت ايشان ٤٥٦ متهم گردد. و اگر ٤٥٧ به خراباتى رود به نماز كردن، منسوب شود به خمر خوردن.
|
٤٥٨ رقم بر خود به نادانى كشيدى |
كه نادان را به صحبت برگزيدى |
|
|
طلب كردم ز دانايان يكى پند |
مرا گفتند: با نادان مپيوند |
|
|
كه گر داناى دهرى، خر بباشى |
وگر نادانى، ابلهتر ٤٥٩ بباشى |
|
(٩١)
حلم شتر چنانكه معلوم است اگر طفلى مهارش گيرد و صد فرسنگ برد گردن از متابعتش نپيچد، اما اگر درّه هولناك پيش آيد كه موجب هلاك باشد و طفل آنجا بنادانى خواهد رفتن، زمام از كفش درگسلاند و ٤٦٠ بيش مطاوعت نكند كه هنگام درشتى ملاطفت مذموم است و گويند: دشمن به ملاطفت دوست نگردد،- بلكه طمع زيادت كند.
|
٤٦١ كسى كه لطف كند با تو، ٤٦٢ خاك پايش باش |
وگر ستيزه كند در دو چشمش ٤٦٣ آگن خاك |
|