شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٩٩ - (٣٥) نادان را به از خاموشى نيست
اطاعت و تسليم استاد، بتدريج پيش رود ببالاترين مقامات كمالى نايل مىآيد.
______________________________ (١٨٩)- كسى: در اينجا بمعنى داراى شخصيت است.
(١٩٠)- چيز: در اينجا بمعنى حالت و مقام بكار رفته.
(١٩١)- بگذشت از همهچيز: يعنى از هرمقامى درگذشت و بالاتر رفت.
(١٩٢)-
|
آبگينه همهجا يابى از آن قدرش نيست ....: |
در اين بيت، سعدى آبگينه را با لعل مقايسه ميكند و يكى از عوامل ارزش را كه ندرت و كميابى است عنوان مينمايد.
در اين معنى ايرج ميرزا گفته است:
|
گر راديوم نيز فراوان بدى |
قيمت احجار بيابان شدى |
|
البته از نظر مقامات انسانى، بكار بردن كوشش و استعداد بيشتر كه كمتر در اختيار همگان قرار ميگيرد عامل ارزش است ولى در موجودات ديگر نميتوان ندرت را بطور كلى از عناصر تشكيلدهنده ارزش واقعى دانست.
(١٩٣)- لعل: معرب است و فارسى آن لال ميباشد.
(٣٤) كارها به صبر برآيد و مستعجل بسر درآيد ....
(١٩٤)- مستعجل: به كسر جيم، شتابنده و عجلهكننده. اسم فاعل از استعجال و مأخوذ از عبارت قرآنى: (يستعجلون).
(١٩٥)- بسر درآمدن: كنايه از هلاك شدن است. شايد جمله اول اين عبارت مقتبس باشد از گفتار جمال الدين عبد الرزاق: «كار به صبر و به روزگار برآيد».
(١٩٦)-
|
به چشم خويش ديدم در بيابان .... |
مثنوى بر وزن شماره ٧
(١٩٧)- آهسته: صفت جانشين موصوف است يعنى شخص يا حيوان آهسته.
(١٩٨)- سبق: بفتحتين مسابقه است و سبق بردن بمعنى پيش افتادن در مسابقه است.
(١٩٩)- سمند: اسب زردرنگ و رنگى مايل به زرد و در اينجا معنى اول آن مراد است.
(٢٠٠)- بادپا: تند، كه پايش از جهت سرعت شبيه باد است.
(٢٠١)- تك: تاخت و دو.
(٢٠٢)- همچنان آهسته: در اينجا همچنان، قيد مداومت و آهسته، قيد وصفى است.
(٣٥) نادان را به از خاموشى نيست ....
(٢٠٣)- وگر اين مصلحت بدانستى ....: در اين جمله شيخ به اين نكته توجه