شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٥٣ - حكايت«٧» يكى از حكما پسر را نهى همىكرد از بسيار خوردن
______________________________ (٣٥)- درم: واحد سكه و واحد وزن است و در اينجا معنى دوم مراد ميباشد و فعلا صد درم معادل با بيست سير يا ٥/ ١ كيلوگرم است.
(٣٦)- سنگ: در اينجا بمعنى وزن، همريشه است با «سنجيدن».
(٣٧)- كفايت: در اينجا مصدر است بمعنى اسم فاعل يعنى كافى.
(٣٨)- هذا المقدار يحملك و ما زاد على ذلك فانت حامله ترجمه: اين اندازه ترا حمل ميكند و آنچه افزون از اين باشد تو آنرا حمل ميكنى.
سعدى خود اين عبارت را ترجمه روان كرده است.
(٣٩)-
|
خوردن براى زيستن و ذكر كردن است ... |
بيت بر وزن شماره ١٩ با قافيه مقيد موصول مردّف.
مفاد اين بيت را به سقراط نسبت ميدهند و ميگويند: حكيمى بدو نوشت: به اعتقاد تو، ترحم بر هرصاحب روحى واجب است پس چرا بر خود رحمت نمىآورى و اندك ميخورى با آنكه تو خود، صاحب روحى. سقراط در جواب او نوشت كه من ميخورم براى اينكه زنده بمانم و زندگانى نميكنم براى آنكه بخورم. در اينگونه عبارت، صنعت قلب معنى به چشم ميخورد.
حكايت «٦» دو درويش خراسانى ملازم صحبت يكديگر سفر كردندى ...
(٤٠)- افطار: مصدر باب افعال، بمعنى ناشتايى خوردن و روزه شكستن.
(٤١)- جاسوس: لفظ عربى. جمع آن جواسيس. كسى است كه در شهر يا كشور يا در كارهاى كسى بنفع شهر يا كشور يا شخص ديگرى تجسس و جستجو كند.
(٤٢)-
|
چو كم خوردن طبيعت شد كسى را ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف موصول.
در اين قطعه، با بكار بردن «سهل و سخت» و «سختى و تنگى»، رعايت صنعت تضاد شده است.
(٤٣)-
|
تنور شكم دمبدم تافتن ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف مركب موصول.
تنور: از ريشه اكدىuruniT و اوستايىarunaT و در عربى، به تشديد نون آمده و با نار عربى بمعنى آتش كه در زبان بابلى «اور» است همريشه ميباشد. تنور، جاى پختن غذا و مخصوصا نان است.
(٤٤)- تافتن: بمعنى گرم كردن و تابيدن. تفتن هم استعمال ميشود.
حكايت «٧» يكى از حكما پسر را نهى همىكرد از بسيار خوردن ...
(٤٥)- كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا: آيه ٣١ از سوره اعراف.