شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٦٩ - حكايت«١٦» يكى از رفيقان شكايت روزگار نامساعد نزد من آورد
______________________________ (٤٣٦)- مشابهت: بمعنى همانندى است و شباهت كه در زبان معمول، استعمال ميشود ساختگى است و اصلى ندارد و مصدر مجرد آن شبه با دو فتحه است.
(٤٣٧)- تخليص: رها كردن.
(٤٣٨)- تفتيش: جستجو كردن.
(٤٣٩)- ترياق: معرب ترياك مأخوذ از يونانىakayraT بمعنى سبعى و درندگى. بر دارويى اطلاق ميشده كه ضد گزش درندگان بوده و خاصيت پادزهرى داشته است. ترياك، بصورت درياق هم معرب شده است. شيره خشخاش را هم از آنجهت ترياك ناميدهاند كه براى آن بغلط خواص بسيارى قائل بودهاند.
(٤٤٠)- عراق: معرّب رگ است و «رى» هم از اين ريشه است. بنقل معجم البلدان، برخى عراق را معرب ايرانشهر و عدهاى معرّب ايرانستان و دستهاى معرب ايراه پنداشتهاند و بعضى هم آنرا مأخوذ از عرق بمعنى رگ ميدانند. از اين اقوال مختلف، استفاده ميشود كه ريشه عراق، فارسى است و قول آنان كه ميگويند عراق بمناسبت مشابهتى كه با مهره پايين مشك دارد عراق ناميده شده است، بهيچوجه درست نمينمايد. از زمان فتح اسلامى، تمام ناحيهاى كه ميان دو نهر دجله و فرات واقع بود و دنباله آنكه تا حدود طبرستان كشيده ميشد «عراق» نام داشت و تا دوره بنى اميه براى همه اين نواحى يك والى منصوب ميگرديد. در صدر دولت بنى اميه، براى عراق دو نفر والى معين شد كه قرارگاه يكى شهر كوفه و قرارگاه ديگرى شهر بصره بود و خوزستان فعلى از عمال بصره بشمار ميرفت.
از اينرو اصطلاح عراقين، معمول شد. حجاج بن يوسف بر هردو عراق حكومت يافت. از زان وى، عراقين معنيش كمى تغيير كرد و بتدريج اصطلاح عراق عرب و عراق عجم معمول شد و اصطلاح عراقين در اين معنى تثبيت گرديد. اطلاق عراق عجم بر ولايات مركزى ايران تا اين اواخر باقى بود.
(٤٤١)- معاندان: اسم فاعل با الف و نون جمع فارسى بمعنى دشمنان، مصدر آن معانده و عناد. معانده در اصطلاح منطق، ضد ملازمه است. دو امر كه با هم جمع نشوند معاندند از قبيل شب و روز. اما دو امر كه هميشه با هم باشند ملازمند. مانند: تساوى اضلاع مثلث و تساوى زواياى آن.
در عبارت «معاندان در كميناند و مدعيان گوشهنشين» صنعت سجع و موازنه به چشم ميخورد.
(٤٤٢)- حراست: نگهبانى.
(٤٤٣)- رياست: اصل عربى آن رئاست است. در فارسى همزه بصورت ياء تخفيف يافته است. ولى همزه در باقى مشتقات بحال خود برميگردد چنانكه ميگوييم: رئيس و