شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٥٢ - حكايت«٥» تنى چند روندگان، متفق سياحت بودند
«لم اكن» ممكن است «لم اك» خوانده شود.
______________________________ (٣٩)- غواشى جمع غاشيه است و غاشيه بمعنى پوشش و مجازا بمعنى ساز و برگ سفر است.
غاشيه بر دوش و غاشيهكش: بمعنى مطيع و مجازا شخصى است كه در سفر حاضر بفرمان باشد.
(غاشيه بمعنى قيامت و آتش نيز آمده است زيرا هراس آن همه را فراميگيرد).
(٤٠)- مدار: مدار، فعل نهى است و در اينجا از فعلهاى دو مفعولى است. مفعول اول آن، دل و مفعول دوم آن، تنگ است.
(٤١)- سلك: بمعنى رشته. جمع آن اسلاك و سلوك. (امروزه عربها سيم را سلك ميگويند و بيسيم را لاسلكيه ميخوانند). مسلك و منسلك و سلوك از اين ريشه، در فارسى مستعمل است.
(٤٢)- منتظم: اسم فاعل از باب افتعال، مصدر مجرد آن نظم است و نظم، كشيدن مرواريد در رشته است و شعر را هم از باب تشبيه به مرواريدهاى در رشتهكشيده، نظم گفتهاند.
(٤٣)-
|
چه دانند مردم كه در جامه كيست؟ ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف بردف مركب.
(٤٤)- نامه: مراد از نامه، در اينجا نامه سر به مهر است كه پيش از گشودن، جز نويسنده مندرجات آنرا كس نميداند. چنانكه شخصيت مردم را هم به جامه نميتوان شناخت.
(٤٥)-
|
ظاهر حال عارفان دلق است ... |
مثنوى بر وزن شماره ١
(٤٦)- دلق: بمعنى خرقه و لباس ژندهاى است كه درويشان دربر ميكنند. شايد دلق، مخفف دلق باشد. دلق معرب دله و آن حيوانى است شبيه سنجاب و سمور كه از پوست آن ميتوان لباس و پوشش تهيه كرد. مراد اين است كه درويشان رياكار، برحسب ظاهر، ژنده پوشند و براى تحقير درويشان همين بس كه روى حاجت به خلق ميكنند و مرجع حاجات خود را تنها خدا نميدانند.
(٤٧)- علم بر دوش داشتن: پارچه نشاندار پوشيدن است. در قديم هم مرسوم بوده كه نشانهاى منصبهاى سپاهى را بر دوش نصب ميكردند يا ميدوختند، مراد اين است كه عمل، موجب رستگارى است حتى سلطان و سرهنگان سلطان ميتوانند با عمل نيك بر عارفان سبقت جويند و پارسايى، تنها ترك لباس فاخر نيست بلكه پارسا بايد ترك شهوت و دنيا و هوس گويد.
(٤٨)- كژاگند: اسم فارسى است مركب از كژ، بمعنى پيله ابريشم و آگند، بمعنى آكنده و پرشده. كژ، معرب شده و به صورت «قزّ» درآمده و «دودة القز» در عربى، كرم ابريشم است.
در قديم جنگجويان براى محفوظ بودن از اثر ضربات شمشير، جامهاى در تن ميكردند كه ميان آستر و رويه آن از پيله ابريشم پر ميشد و آنرا كژاگند يا قژاكند ميگفتند.