شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٤٣ - (١٠٨) عاقل، چو خلاف در ميان آمد، بجهد
______________________________ (٥٢٤)- جان كندن: با كان كندن، قرينه شده است و مبين مبالغه است در امساك بخيل.
(٥٢٥)-
|
دونان نخورند و گوش دارند |
قطعه بر وزن شماره ٨ با قافيه مقيد موصول.
(٥٢٦)- گوش داشتن: در اينجا مجازا بمعنى منتظر نشستن به اميد نعمت تازه است.
فرومايگان انتظار و اميد را بهتر از نعمتى ميدانند كه خورده و تناول شده باشد در واقع، معدوم را بر موجود، رجحان مينهند و اين خود، نهايت ابلهى است.
(٥٢٧)- بكام دشمن: موافق با مقصود دشمن.
(٥٢٨)- خاكسار: بيچاره و زبون (خاك بر سر).
(١٠٧) هركه بر زيردستان نبخشايد ...
(٥٢٩)- زيردستان: با زبردستان، جناس خط و تضاد دارد و اشاره است به كلمه معروف: ارحم ترحم
(٥٣٠)-
|
نه هربازو كه در وى قوّتى هست ... |
مثنوى بر وزن شماره ٧.
(٥٣١)- بازو: ريشه سانسكريت آنuhaB است و شايد «باء» كه در عربى بمعنى بازو و تمام دست است از همين ريشه باشد.
(٥٣٢)- گزند: آسيب. ريشه پهلوى آنdnaziV و ريشه ايران باستان آنitnaJ -iV است و از تركيبات «زدن» ميباشد.
(١٠٨) عاقل، چو خلاف در ميان آمد، بجهد ...
(٥٣٣)- بجهد: فعل مضارع. سوم شخص مفرد از مصدر جستن.
(٥٣٤)- لنگر نهادن: كنايه از ماندن و متوقف شدن است.
لنگر: لفظ يونانى الاصل است. در يونانى«arykgA» و در لاتين«arocnA» و در فرانسه«ercnA» و در انگليسى«rohcnA» ميباشد و معرب آن «انجر» است.
مراد اين است كه خردمند از جايى كه مخالفت و اختلاف باشد گريزان است. زيرا كسى كه از خلاف بركنار باشد سالم خواهد ماند. اما در جايى كه صلح و آرامش باشد خردمند در آنجا رحل اقامت مىافكند زيرا گذشته از نعمت سلامت كه بر جهان صلح سايهافكن است مذاق مردم صلحجوى همواره از شيرينى عشق و محبت متمتع و بهرهمند است.