شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٦٦ - حكايت«٢٢» بازرگانى را ديدم صد و پنجاه شتر، بار داشت و چهل بنده خدمتگار
قرآنى، اهل كتاب پاكند و طعام آنان هم طاهر است. بنابراين، بيت فقط، مثلى عاميانه را بيان ميكند.
______________________________ (١٦٧)-
|
قالوا عجين الكلس ليس بطاهر |
وزن شماره ٢٩
ترجمه: گفتند: اين خمير آهك پاك نيست. گفتيم: (چه اهميت دارد) با آن شكافهاى مستراح را محكم ميسازيم.
(١٦٨)- كلس: بمعنى آهك است و كلسيم از همين ريشه آمده.
(١٦٩)- مبرز: اسم مكان است از «براز» بضم باء و «براز» بمعنى مدفوع انسانى است.
(١٧٠)- حجت: غلبه بر دشمن و مجازا در اصطلاح منطقى بمعنى استدلال است. احتجاج و محاجّه از همين ماده آمده جز آنكه در مفهوم محاجه، خصومتى پنهان است.
(١٧١)- شوخچشمى: بيحيايى و بيشرمى.
(١٧٢)- تا مضمون خطاب را از وى به زجر و توبيخ مستخلص گردند: يعنى مالى را كه پادشاه به گرفتن آن دستور داده بود با شكنجه و سرزنش از دست او بيرون آوردند.
(١٧٣)-
|
به لطافت چو برنيايد كار ... |
مثنوى بر وزن شماره ١
لطافت: بفتح اول بمعنى نرمى و مهربانى است.
حكايت «٢٢» بازرگانى را ديدم صد و پنجاه شتر، بار داشت و چهل بنده خدمتگار ...
(١٧٤)- كيش: نام جزيرهاى است در خليج فارس كه بعد از قشم وسعتش از جزيرههاى ديگر بيشتر است ١٥٠ كيلومتر طول و ٨ كيلومتر عرض دارد و جمعيتش در حدود ٤٠٠٠ نفر است.
سابقا تابع حكمرانى هرمز بوده از اينجهت بعضى آنرا با هرمز اشتباه كردهاند. معرّب كيش، قيس است. در تاريخ وصاف آمده كه اين جزيره را از آنجهت كيش ميناميدهاند كه چون بر بلندى برآيند اين جزيره بشكل تركش نمايد.
تركش: مخفف تيركيش بمعنى تيردان است. كيش معانى ديگرى هم دارد كه يكى از آنها دين و آيين است و بيشتر در مورد اديان غيرحقه بكار ميرود.
(١٧٥)- حجره: بمعنى اطاق و امروزه بمعنى دكان است و جمع آن حجرات كه بفتح و ضم و سكون جيم هرسه درست است.
(١٧٦)- قباله: بفتح اول، اسم عربى است و آن نوشتهاى است كه كسى را به انجام عمل يا پرداخت دينى ملتزم سازند و در زبان معمول آنرا بنچاق ميگويند كه تركى مينمايد ولى شايد مركب از بن بمعنى اصل و چاق همريشه با چك باشد.