شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٦٢ - سبب تأليف گلستان
سائر، «سائرين» در فارسى معمول است. سائر معنى ديگرى هم دارد و با آن معنى در اصل ساير بوده و از فعل سار، يسير آمده است. ميگوييم: «مثل ساير» يعنى مثلى كه بر زبانها گردش كند و روان باشد.
______________________________ (٣٠٦)- حواشى: جمع حاشيه: اطرافيان، خدمتگزاران.
(٣٠٧)- تهاون: مصدر باب تفاعل به معنى سهلانگارى از ريشه «هون» و «هوان» به معنى خوارى.
(٣٠٨)- تكاسل: مصدر باب تفاعل. سستى و تنبلى ورزيدن از ريشه «گسل» با دو فتحه.
\* قاعده: مصدر باب تفاعل غالبا بر اشتراك و همكارى دلالت ميكند و همچنين براى اظهار امرى برخلاف واقع بكار ميرود. از اين قبيل است: تجاهل، تمارض، تهاون و تظاهر.
(٣٠٩)- معرض: بكسر راء، اسم مكان است به معنى محل و جاى عرضه داشتن و نمايش دادن.
(٣١٠)- عتاب و خطاب: بكسر اول، مصدر دوم باب مفاعله است و مصدر اول آنها معاتبه و مخاطبه ميباشد. معاتبه به معنى سرزنش كردن و مخاطبه به معنى طرف سخن قرار دادن و مجازا بازخواست كردن است.
(٣١١)- برايشان: در مقابل درويشان آمده است.
(٣١٢)- دعاى خير: دعاى خير و خاطره، هديهاى است كه درويش به مردم نيكوكار ميبخشد تا بركت بيابند. و اين هديه فقط توجه درويش است كه چون ناشى از صدق ارادت ميباشد بسى ارزش دارد.
(٣١٣)- غيبت: بفتح اول مانند غياب به معنى دور بودن و غايب بودن و ضد حضور است.
اما بكسر اول به معنى بدگويى در پشت سر كسى است و اسم مصدر از اغتياب ميباشد.
(٣١٤)- اوليتر: مركب است از «اولى» اسم تفضيل عربى و ادات «تر» كه نشان صفت تفضيلى فارسى است. افعل التفضيل عربى را نبايد با «تر» همراه كرد فقط «اولى» از اين قاعده مستثنى است شايد جهتش اين است كه صفت مطلق «اولى» در عربى با اين معنى استعمال نميشود از اينرو «اولى» در حكم صفت مطلق تلقى شده است.
(٣١٥)- حضور: مصدر به معنى حاضر بودن. در اينجا با غيبت جمع شده و صنعت تضاد بوجود آورده است.
در نگارشهاى انشايى. حضور را در معنى پيشگاه بكار ميبرند.
(٣١٦)- تصنع مصدر باب تفعل، در فارسى به معنى ظاهرسازى استعمال ميشود.
(٣١٧)- تكلف: مصدر باب تفعل. معنى اول آن در مشقت افتادن است و در اصطلاح محاورى انجام دادن كارهايى است برخلاف طبيعت خويش كه با مشقت و زحمت انجام