شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٣٦ - (٩٥) اجل كاينات از روى ظاهر، آدمى است
كوشش بسيار، پدر خود را بفرستادن بنيامين، راضى كردند و با او به مصر بازگشتند. يوسف بنيامين را با تدبيرى خاص نزد خود نگاه داشت اما چون واقعه را براى يعقوب گفتند، وى بر ايشان اعتماد نكرد. (ر ك: اعلام قرآن مقاله يوسف).
______________________________ (٤٧٥)- بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ: يعقوب گفت: بلكه امرى را به دروغ نفس شما در چشمان شما جلوه داده و شما را فريفته است.
كلام يعقوب در آيه ١٨ و آيه ٨٣ از سوره يوسف مذكور است لكن درج اين آيه در پى عبارت پيشين درست نمىنمايد زيرا اولينبار، يعقوب، اين سخن را هنگام ديدن پيراهن بخون آلوده يوسف بر زبان آورد و دروغ فرزندان خويش را نپذيرفت. بار دوم، اين سخن هنگامى بر زبان يعقوب جارى شد كه بوى پيراهن يوسف را از فرسنگها احساس كرد و فرزندانش او را به گمراهى منسوب ساختند و او صبر جميل پيشه كرد و شكايت حال خود، پيش خدا برد.
بنابراين درج كلام يعقوب به استناد هريك از اين دو آيه با موقع مناسب نيست.
(٤٧٦)-
|
يكى را كه عادت بود راستى ... |
قطعه بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف موصول مردّف.
(٤٧٧)- درگذارند: بمعنى درميگذارند- ميبخشايند.
(٩٥) اجلّ كاينات از روى ظاهر، آدمى است ...
(٤٧٨)- اجل: اسم تفضيل از جليل و چون به جمع اضافه شده است، صفت عالى است بمعنى بزرگترين و مهمترين.
(٤٧٩)- از روى ظاهر: اين عبارت مشعر بر آن است كه ارزش موجودات بايد از روى مزاياى نفسى و خلقى معين شود نه از روى مزاياى ظاهرى. ممكن است از اين عبارت، ترديد سعدى را در اشرف موجودات بودن آدمى استفاده كرد. اما چون اين گفتار با قطعه «ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دركارند»، تاحدى مناقضت دارد، چنين تعبيرى بعيد مينمايد.
(٤٨٠)- اذل: اسم تفضيل از ذليل، بمعنى خوارترين.
(٤٨١)- نا: پيشاوند نفى است و عموما با صفت تركيب ميشود و گاهى هم با اسم مركّب ميگردد. مانند: ناسپاس. بهتر اين است كه بگوييم: ناسپاس در اصل نابسپاس است و بسپاس مانند بخرد، صفت مركب باشد.
(٤٨٢)-
|
سگى را لقمهاى هرگز فراموش ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مقيد.
(٤٨٣)- نوبتش: «شين» درصد نوبتش مفعول بيواسطه است. مفاد اين قطعه مقايسه سگ حقشناس با سفله ناسپاس است.