شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٦٥ - حكايت«١٦» يكى از رفيقان شكايت روزگار نامساعد نزد من آورد
كفاف: بكسر كاف، بمعنى قاب و كنار است.
______________________________ (٣٩١)- عيال: بكسر عين، جمع عيّل بر وزن سيّد، افراد واجب النفقه است و مجازا بر زوجه اطلاق ميشود.
عيال: بفتح عين، بمعنى داراى تكبّر و تبختر است.
(٣٩٢)- فاقه: تنگدستى. ميان طاقت و فاقه، جناس ناقص است.
(٣٩٣)- تا در هرآن صورت: تا در هرحالت، در هروضع. كلمه «آن» پيش از صورت، به مناسبت موصول و صلهاى است كه پس از لفظ «صورت» آمده، بنابراين لفظ «آن» براى توطئه صله است.
(٣٩٤)-
|
بس گرسنه خفت و كس ندانست كه كيست ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مردف به ردف مركب.
(٣٩٥)- گرسنه: بضم اول و سكون راء و در لهجه معمول بكسر راء تلفظ ميشود و ريشه پهلوى آنkasruG است.
(٣٩٦)- شماتت: با فتح اول بمعنى سرزنش.
(٣٩٧)- اعداء: دشمنان، جمع عدوّ. در زبان فارسى، گاهى واو عدوّ را تخفيف ميدهند و آنرا عدو ميگويند. مثال: عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.
\* قاعده جمع الجمع: در عربى گاهى جمع را دوباره بصورت جمع درمىآورند و آنرا جمع الجمع مينامند. جمع الجمع، بر وزن افاعل يا افاعيل است مانند: اعادى جمع اعداء و اقاويل جمع اقوال.
(٣٩٨)- طعنه: مصدر مرّه بمعنى عيب گرفتن.
(٣٩٩)- قفا: پشت سر.
(٤٠٠)- سعى: در اينجا مجازا بمعنى چگونگى رفتار و عمل است و سعى در حق عيال معادل تركيب عربى «السعى للعيال» آمده است.
(٤٠١)-
|
مبين آن بىحميّت را كه هرگز ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مقيد موصول.
در اينگونه مطالب نفرتآور و تحذيرى، هم، آوردن كلمه ببين درست است و هم، آوردن كلمه مبين. امر بديدن، بمنظور عبرت گرفتن است و نهى از ديدن، بر منفور بودن عمل و اعراض از آن دلالت دارد.
(٤٠٢)- بىحميّت: مركب از حرف بى و اسم معنى حميّت، بمعنى مروّت و علو نفس و غيرت است.
(٤٠٣)- كه: در مصراع اول، حرف ربط بيانى است و بر علت عبرت يا حذر دلالت