شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٥٦ - حكايت«١٠» جوانمردى را در جنگ تاتار جراحتى هول رسيد
خواستن، ترديدآميز ميباشد چه ممكن است بدهد يا ندهد و بفرض آنكه بدهد ممكن است دارو سود بخشد يا سود نبخشد و بنابراين يقين را به گمان بدل نبايد كرد. مضمون حديث نبوى است:
«لا تنقضوا اليقين بالشّك» ترجمه: يقين را با شك مشكنيد. اين حديث از نظر اصول فقهى مدرك قاعده استصحاب است و قاعده استصحاب نتيجه حكم عقلى و حكم شرعى است.
______________________________ (٦٦)-
|
هرچه از دو نان بمنت خواستى ... |
بيت بر وزن شماره ١٧ با قافيه مردف مركب موصول.
ياء آخر هردو مصراع، ياء ضمير است و در اينگونه موارد فعل ماضى معنى مضارع ميدهد.
(٦٧)- آب حيات: آب زندگى. قدما معتقد بودهاند كه منتهى اليه زمين ما ظلمات است و در ظلمات چشمهاى وجود دارد كه هركس از آب آن بخورد زنده جاويدان خواهد شد و ميگويند: اسكندر ذو القرنين نتوانست آب حيات بنوشد اما ماهى از دست آشپز او در آب افتاد و زنده شد. همچنين ميگويند: خضر به نوشيدن آب زندگى توفيق يافت. اصل قصه، بابلى است و مربوط به گيگامش ميباشد. (رجوع شود به اعلام قرآن مقاله موسى، قسمت موسى و خضر و همچنين رجوع شود به مقاله ذو القرنين). اما ظلمات در نزد جغرافىنويسان قديم بر حدود و نواحى قطب شمالى اطلاق ميشده زيرا شش ماه از سال بكلى خورشيد در آنجا ديده نميشود و شش ماه ديگر خورشيد با نور ضعيفى بر آن نواحى ميتابد.
(٦٨)- مردن به علت به از زندگانى به ذلت: تمثيل و حكمتى است مسجوع. يعنى:
از بيمارى مردن بر زندگانى با خوارى رجحان دارد.
علت با ذلت تشكيل سجع داده است.
(٦٩)- علت: هم بمعنى بيمارى مىآيد، چنانكه در اينجا است و هم بمعنى سبب و موجب است و معنى دوم نخست اصطلاح فلسفى بوده و بتدريج شيوع يافته است و نيز بيمار را عليل ميگويند و در فارسى بيمار و همچنين امر متوقف بر علت را معلول مينامند اما در عربى، معلول بمعنى بيمار بكار نميرود و معلول در مقابل علت از مصطلحات موضوعه فلاسفه است.
(٧٠)-
|
اگر حنظل خورى از دست خوشخوى ... |
بيت بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف.
حنظل: ميوه بسيار تلخى است كه در فارسى هندوانه ابو جهل و در انگليسىrettiB elppa ياhtnycoloC ياdruog rettiB و در فرانسهetniuqoloC ياnitocihC ناميده ميشود.
در ادب فارسى، حنظل را در مقابل عسل ميگذارند و در عرب كسانى بنام حنظله موسومند و يكى از شعراى دوره ادب فارسى، حنظله بادغيسى نام دارد. از اين نامگذارى معلوم ميشود كه از حنظل بعنوان دارو استفاده ميكردهاند و شايد تلخى و زنندگى آن را نشان مقاومت و شدت