شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤٣ - سبب تأليف گلستان
______________________________ (١٤٧)- تلف: اسم است از اتلاف. لفظ تلفكرده دلالت بر آن دارد كه از روى قصد و اراده، عمر خويش از دست داده است.
(١٤٨)- سنگ سراچه دل: سراچه، مصغّر سراى است ممكن است دل به خلوتسرا (سراچه سنگى) تشبيه شده باشد و اضافه سنگ سراچه، اضافه تخصيصى و بيان جنس تلقى شود. همچنين ممكن است مراد از سراچه دل، سينه باشد و قلب، سنگ سراچه دل بشمار آيد.
فرض اول درستتر مينمايد و در هردو حال، به قساوتى كه قلب را در نتيجه اتلاف عمر در راه هوى و هوس عارض شده و همچنين بقابليت تصفيه دل اشاره شده است. ممكن است «آبديده» كلمه مركب و صفت براى الماس باشد در آنصورت «الماس آبديده» مجاز و استعاره تحقيقيه است.
(١٤٩)- به الماس آبديده ميسفتم:
الماس: لفظى است يونانى در اصلsamadA بمعنى سنگ سخت بوده است.
tnamaiD
در فرانسه وdnomaiD در انگليسى از همين ريشه آمده. گويا عربها لفظ را از يونانى گرفته و با حرف ال همراه كرده و در آن تخفيف داده باشند آنگاه كلمه الماس از عربى به فارسى نقل شده. آمستردام شهر معروف هلند مركب از دو جزء است، جزء اول آن بمعنى الماس و جزء دوم آن بمعنى سدّ است و شهر نامبرده بمناسبت آنكه شهر تراش الماس است چنين نامى گرفته.
مراد از آبديده، اشك است و اضافه الماس به آن اضافه تشبيهى است و وجه شبه ميان دو امر، صفا و پاكى است.
سفتن: بمعنى سوراخ كردن است. از اين فعل مانند چند فعل ديگر، زمان مضارع، امر استعمال نشده است.
(١٥٠)-
|
هردم از عمر ميرود نفسى ... |
مثنوى با وزن شماره ١
هردم: هر آن. دم در اينجا در معنى مجازى بكار رفته.
بسى: از جمله مبهمات است و گاهى به عنوان قيد مقدار بكار ميرود. در اينجا مبهم است و مسند اليه ميباشد.
(١٥١)-
|
اى كه پنجاه رفت و در خوابى: |
در اين مصراع «كه» موصول است و موصوف آن حذف شده است.
\* قاعده راجع به حرف منادى: حذف موصوف موصول بعد از حرف ندا معمول است و جمله حالى «پنجاه رفت» ميان موصول و صله فاصله شده است. ممكن است هفتاد بجاى پنجاه گذاشته شود (ر ك مقدمه ص ٥٦). اين بيت مطلع يكى از قصيدههاى افصح- المتكلمين سعدى است.