شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٥٦ - حكايت«٨» يكى را از بزرگان به محفلى اندر، همىستودند
______________________________ (٨٦)- همه شب: تمام شب.
(٨٧)- مصحف: با ضم اول و فتح سوم قرآن گرامى. جمع مصحف، مصاحف است.
(٨٨)- دوگانه: مراد از دوگانه، دو ركعت نماز صبح است كه به درگاه خداوند يگانه بايد گزارد.
(٨٩)- در پوستين خلق افتادن: غيبت كردن و بد گفتن از مردم و تعدى به عرض و آبروى آنها است.
تو نيز اگر بخفتى به كه در پوستين خلق افتى: اشاره به آن دارد كه گرچه خفتن بهنگام صبح و نگزاردن نماز بامداد در وقت، بسيار زشت است، باز بر تعدى به آبروى مردم رجحان دارد و كسى كه از خفتن صبحگاهان اجتناب ميكند بطريق اولى بايد از غيبت و آزار مردم بپرهيزد. «بخفتى در اينجا مضارع است از مصدر خفتيدن و ماضى مطلق نيست»
(٩٠)-
|
نبيند مدعى جز خويشتن را ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف.
مفاد بيت چنين است: شخص مغرورى كه دعوى و ادعاى بيهوده در سر دارد، جز خود ديگرى را نميبيند و معجب و خودپسند است زيرا پرده وهم و پندار، پيش چشمش كشيده شده است. اگر چشم خدا بينى بخشيده شود، انسان مغرور، هيچكس را عاجزتر از خود نخواهد يافت چه در برابر جهان بزرگى كه مركب از ميليونها سحاب است و هرسحابى، هزاران منظومه دربر دارد و هرمنظومه، مشتمل بر چند اختر است جثه كوچك خود را خواهد ديد و كوچكى زمين مسكون خود را درخواهد يافت و آنگاه خردى خويش را در برابر عظمت زمين و موجودات آن ادراك خواهد كرد.
(٩١)- دارد پرده پندار در پيش: ناظر است به آيه ٧ از سوره بقره:
وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ
ترجمه: در پيش ديدگانشان پردهاى است.
حكايت «٨» يكى را از بزرگان به محفلى اندر، همىستودند ...
(٩٢)- من آنم كه من دانم: عبارت كوتاه مسجوع و پرمعنى است. يعنى شخصيت و سرشت خود را من خود ميدانم. در نهج البلاغه چنين آمده است: قومى على بن ابيطالب را ستودند.
على (ع) به خدا توسل جست و گفت: اللّهمّ انّك اعلم بى من نفسى و انا اعلم بنفسى منهم الخ.
ترجمه: بار خدايا تو مرا بهتر از خودم ميشناسى و من خود بنفس خويش از اينان آگاهترم.
(نظير اين گفتار به ابو بكر هم نسبت داده شده است).