شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٨٥ - قسمت چهارم - اوزان عروضى كه ابيات و قطعههاى منظوم گلستان به آن سروده شده است
اضافه را ترفيل ميخوانند. فى المثل متفاعلن ميشود متفاعلاتن. مستفعلن ميشود مستفعلاتن.
اين بود زحافات و علل مهم كه ياد كرده شد و ذكر علل و زحافات ديگر چندان ضرورت ندارد.
يادآورى- صفت مشعر بر وجود بتر و زلل و خرب و خرم و شتر بصورت افعل وصفى است و بترتيب ابتر و ازلّ و اخرب و اخرم و اشتر خوانده ميشود. صفت مشعر بر باقى زحافات و علل بر وزن مفعول مىآيد مانند مخبون، مكسوف، محذوف، مطوى.
قسمت چهارم- اوزان عروضى كه ابيات و قطعههاى منظوم گلستان به آن سروده شده است:
براى اينكه ضمن شرح گلستان درباره هرشعر راجع به وزن آن سخن نگوييم و مطالبى كه فقط مورد توجه خاصان است تكرار نشود، بحرهايى را كه در اشعار گلستان بكار رفته است شمارهگذارى ميكنيم و در تعليقات هرمورد را به شمارههاى قراردادى مراجعه ميدهيم. ضمنا بايد دانست كه بيش از ٣٢ وزن عروضى در گلستان بكار نرفته و بيشتر ابيات عربى آن به بحر طويل و بحر بسيط است و اشعار فارسى آن غالبا در بحرهاى خفيف و متقارب و هزج و رمل و مجتث و مضارع است. اينك اوزان سى و دوگانه:
وزن شماره ١- بحر خفيف مسدس مخبون مقصور يا محذوف. مثال:
|
اى كريمى كه از خزانه غيب |
گبر و ترسا وظيفه خور دارى |
|
بر وزن فاعلاتن مفاعلن فعلان- فاعلاتن مفاعلن فعلن
بحر خفيف سالم كمتر بكار ميرود.
يادآورى: در بيشتر بحور ممكن است يكى از عروض و ضرب، مقصور و ديگرى محذوف باشد.
وزن شماره ٢- بحر متقارب مثمن سالم. مثال:
|
ندانى كه من در اقاليم غربت |
بر وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن
وزن شماره ٣- بحر متقارب مثمن مقصور يا محذوف. مثال:
|
كنونت كه امكان گفتار هست |
بگوى اى برادر به لطف و خوشى |
|
بر وزن فعولن فعولن فعولن فعول- فعولن فعولن فعولن فعل
وزن شماره ٤- بحر هزج مثمن سالم. مثال:
|
چه غم ديوار امت را كه دارد چون تو پشتيبان |
بر وزن: مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن
وزن شماره ٥- بحر هزج مثمن اخرب مقبوض ابتر يا ازل مثال: