شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٤٨ - حكايت«٦» يكى را از ملوك عجم حكايت كنند
«اژىدهاك» باشد كه مركب از دو لفظ «اژى» بمعنى مار و «دهاك» بمعنى گزنده و لفظ اژدها نيز از همين ريشه مأخوذ است. ميدانيم كه اقوام قديم به «توتم» قايل بودند و هرقبيله خود را از نسل حيوانى نيرومند بشمار مىآوردند. پس از گذشت دوره تطور، باز نام اينگونه حيوانات را بر خود مينهادند مخصوصا مار، در ميان بعضى از اقوام و ملل اهميت و اعتبارى داشته بنابراين قصه مار بدوش بودن ضحاك، ابداعاتى است كه از اهميت مار و تنفر ايرانيان از ضحاك سرچشمه گرفته تا جايى كه گفتهاند: ميبايست ضحاك هرروز مغز چند آدمى را بر آن مارها بگذارد تا آنها سير شوند و خود او را آزار ندهند. عدهاى جزء دوم كلمه (دهاك) را مركب از «ده» و «آك» بمعنى ده عيب پنداشتهاند و گفتهاند كه اين لفظ مركب، تحريف شده و بصورت ضحاك درآمده است.
______________________________ (٢٣٠)- تعصب: بمعنى مايل بودن و يارى كردن كسى است از جهت عصبيت قومى.
(٢٣١)- تقويت: بر وزن تفعله، بمعنى قوى كردن و نيرومند ساختن.
\* قاعده راجع به مصدر باب تفعيل: مصدر باب تفعيل از فعلهاى معتل اللام بر وزن تفعله مىآيد مانند: تغذيه، تربيه. در مهموز اللام هم غالبا در فارسى همزه به «ياء» بدل ميشود مانند: تهنيه.
(٢٣٢)- مگر سر پادشاهى ندارى: مگر خيال پادشاهى در سر نميپرورانى.
(٢٣٣)-
|
همان به كه لشكر بجان پرورى ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه موصول.
(٢٣٤)- بجان پروردن: يعنى مبذول داشتن لطف و پرورش از روى ميل و رغبت.
(٢٣٥)- لشكر: راجع به ريشه لشكر، اختلاف است و بطور قطع نميتوان اصل آنرا تعيين كرد ولى آنچه مسلّم است، عسكر در عربى، معرّب لشكر است.
كه سلطان به لشكر كند سرورى: يعنى پادشاه بوسيله لشكر ميتواند سرورى داشته باشد.
(٢٣٦)- ايمن: بكسر الف و كسر ميم بمعنى در امان و آسوده. در اصل، آمن اسم فاعل از امن، يأمن بوده و برحسب اماله، الف دوم آن به ياء بدل شده است.
(٢٣٧)- نكند جور پيشه، سلطانى ....
مثنوى بر وزن شماره ١.
جورپيشه: صفت مركب و جانشين اسم است. بعضى «جورپيشه» را دو كلمه پنداشتهاند و اين پندار درست نيست زيرا با آن فرض، لازم مىآيد كه ياء در «سلطانى» ياء نكره باشد و ياء نكره با ياء مصدرى قافيه نميشود، بعلاوه مفاد مصراع برخلاف واقع درمىآيد.
(٢٣٨)- سلطانى: ياء در سلطانى، ياء مصدرى است. مراد اين است كه از شخص ستمپيشه، پادشاهى و سلطانى ساخته نيست.
(٢٣٩)- چوپان: چوپان يا شبان به ضم شين همريشه است و اصل پهلوى آن