شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٥٥ - سبب تأليف گلستان
شير خزنده ناميده ميشود و نام عربى آن «حربا»، در اصل، فارسى و معرب «خورپا» (نگاه كننده خورشيد) باشد.
معنى دوم بوقلمون، هرچيز متغير رنگ برنگ شونده و هرشيئى الوان مخصوصا ديبا و فرش رنگارنگ است.
______________________________ (٢٤٠)- غالب آمد: غالب آمدن خاطر بازگشتن بر رأى نشستن، اشاره به ترديد و دودلى است كه در ترك بوستان داشتهاند و سرانجام تصميم بازگشتن، چيره آمده است.
(٢٤١)- ريحان: مطلق گل است و جمع آن رياحين ميشود.
(٢٤٢)- سنبل: نوعى گل خوشهدار است و از لفظ سنبله اخذ شده.
(٢٤٣)- ضيمران: نوعى گل از جنس نيلوفر.
(٢٤٤)- وفايى ...: در اين عبارت، صنعت ترصيع بكار رفته و وفا با لفظ عهد تناسب دارد اما مراد از عهد در اينجا دوره است و وفا، مناسب با معنى ديگر آن، «پيمان» ميباشد.
(٢٤٥)- نزهت ناظران: نزهت، بضم اول، اسم مصدر است از تنزه به معنى دورى و پاكى.
چون تفرج و گردش سبب دورى از غم ميشود آنرا نزهت مينامند. ناظران يعنى بينندگان كه در آينده در اين كتاب نگرند. در بعضى نسخهها، «نزهت ساحت ناظران» ضبط شده لكن افزودن «ساحت» كار نساخان است كه خواستهاند لفظى در برابر «خاطر» واقع شود.
(٢٤٦)- فسحت: به معنى گشايش و گشادگى است و فسيح بمعنى گشاده هم در زبان فارسى معمول است.
(٢٤٧)- تصنيف: نوشتن كتابى است از خود و تأليف، گردآورى گفتههاى ديگران است.
(٢٤٨)- تطاول: درازدستى.
(٢٤٩)- طيش خريف:
طيش: سبكى و فساد عقل است. در اينجا مراد بدى و ناپسنديدگى است.
خريف: فصل پاييز ميباشد. مقصود اين است كه هيچ حادثهاى نميتواند حسن و لطافت اين گلستان را از ميان ببرد.
(٢٥٠)-
|
به چه كار آيدت ز گل طبقى ... |
مثنوى بر وزن شماره ١
طبق، با ورق تناسب دارد. «ياء» در «ورقى»، دالّ بر تفخيم و اهميت است و در اين ابيات گلستان، هم بمعنى عام و هم بمعنى خاص بكار رفته و بدين ترتيب، صنعت اتفاق بدون تكلف پيدا شده است.
(٢٥١)- پنج روز و شش: پنج و شش روز، كنايه از كوتاهى مدت است.