شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٥٥ - حكايت«٧» ياد دارم كه در ايام طفوليت متعبد بودم و شبخيز
______________________________ (٧٣)- اعرابى: عرب باديهنشين است. مفاد بيت اين است كه ريا كردن و ظاهر ساختن، بيراهه است و آدمى را به كعبه مقصود نميرساند.
(٧٤)- تركستان: مراد از تركستان، ماوراء النهر، آنطرف رود جيحون است.
(٧٥)- مقام: بضم ميم اسم مكان، بمعنى اقامتگاه و مسكن است.
(٧٦)- سفره: لفظ عربى است، بمعنى خوراكى كه در سفر همراه برند و مجازا بمعنى پارچهاى است كه بر آن طعام نهند.
(٧٧)- قضا كردن نماز: دوباره خواندن نماز است و قضا بمعنى پرداخت وام آمده است و چون نماز در وقت خود گزارده نشود وامى است كه بايد پرداخته شود.
(٧٨)-
|
اى هنرها نهاده بر كف دست ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مطلق.
هنرها نهاده بر كف دست: جمله وصفى است و منادى با موصول آن حذف شده.
(٧٩)- سيم: نقره است و مراد از سيم دغل، سكه قلب نقرهاى است.
(٨٠)- دغل: بمعنى فساد و نيرنگ است و در اينجا در معنى مفعولى بكار رفته و بمعنى فاسدشده و قلب و ناسره آمده و مفاد شعر چنين است: اى كسى كه هنرهاى خود را بر كف دست دارى تا به همه خلق بنمايى و عيبها را در زير بغل نهفته ميدارى، بنگر كه با اين سيم دغل و وسيله نادرست چه بدست خواهى آورد و در روز درماندگى يعنى روز قيامت ترا بدست چه حاصل خواهد شد؟
حكايت «٧» ياد دارم كه در ايام طفوليت متعبد بودم و شبخيز ...
(٨١)- طفوليت: طفوليت و طفولت، مصدر عربى است بمعنى كودكى و طفلى.
(٨٢)- متعبّد: اسم فاعل از باب تفعل بمعنى مشغول به عبادت و خداپرستى.
\* قاعده راجع به باب تفعل: باب تفعل گاهى براى فرورفتن و استغراق در امرى است از قبيل تعبد (فرورفتن در عبادت) و تأله (فرورفتن در الهيات).
(٨٣)- شبخيز: يعنى خيزنده در شب و شب زندهدار.
يكى از مستحبات اسلامى خواندن نماز شب و بيدار بودن در ثلث آخر شب است و اين عبادت را در اصطلاح «تهجد» مينامند.
(٨٤)- مولع: به فتح لام، اسم و مفعول از باب افعال بمعنى حريص است مصدر مزيد آن ايلاع در فارسى معمول نيست و مصدر مجرد آن ولع در زبان فارسى بكار ميرود. و مولع با تشديد و فتح لام بمعنى مبتلى به برص است.
(٨٥)- پرهيز: بمعنى تقوى و احتراز از معاصى است و ريشه پهلوى آنcehrap (پرهچ) وcerap (پرچ) ميباشد.