شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦٥٦ - (٦٦)
(٦٣)
اندكاندك ٣٢٩ خيلى شود و قطرهقطره سيلى گردد. يعنى آنان كه دست قوّت ندارند، سنگ خرده نگه ميدارند تا بوقت فرصت، دمار از دماغ ظالم برآرند.
|
٣٣٠ و قطر على قطر اذا اتّفقت نهر |
و نهر على نهر اذا اجتمعت بحر |
|
|
٣٣١ اندكاندك بهم شود بسيار |
دانهدانه است ٣٣٢ غلّه در انبار |
|
(٦٤)
عالم را نشايد كه سفاهت از ٣٣٣ عامى به حلم درگذراند كه هردو طرف را زيان دارد. هيبت اين كم شود و جهل آن ٣٣٤ مستحكم.
|
٣٣٥ چو با سفلهگويى بلطف و خوشى |
فزون گرددش كبر و گردنكشى |
|
(٦٥)
٣٣٦ معصيت از هركه صادر شود ناپسنديده است و از علما ناخوبتر، كه علم سلاح شيطان است و خداوند سلاح را چون به اسيرى برند، شرمسارى بيش برد.
|
٣٣٧ عام نادان پريشانروزگار |
به ز دانشمند ناپرهيزگار |
|
|
٣٣٨ كان بنابينايى از راه اوفتاد |
وين دو چشمش بود و در چاه اوفتاد |
|
(٦٦)
٣٣٩ جان، در حمايت يكدم است و ٣٤٠ دنيا، وجودى ميان دو عدم. ٣٤١ دين به دنيا فروشان ٣٤٢ خرند، يوسف بفروشند تا چه ٣٤٣ خرند؟
٣٤٤ أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ
|
٣٤٥ بقول دشمن، پيمان دوست بشكستى |
ببين كه از كه بريدى و با كه پيوستى |
|