شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٥٠ - حكايت«٢» دو اميرزاده در مصر بودند يكى علم آموخت و ديگرى مال اندوخت
و گاهى به سلاطين بزرگ هم اين عنوان اطلاق شده است.
______________________________ (٨)- عاقبة الامر: يعنى در پايان كار. تركيبى است عربى مركب از مضاف و مضاف اليه كه جزء اول آنرا بايد منصوب خواند.
(٩)- علّامه: صيغه مبالغه عربى است و تاء آنهم براى مبالغه است، بنابراين تاء مربوط آنكه در فارسى به هاء بدل شده براى مذكر و مؤنث هردو آورده ميشود.
(١٠)- عصر: بمعنى زمان، جمع آن عصور و اعصار.
عصر با مصر، جناس ناقص و سجع دارد.
(١١)- عزيز مصر: لقب يوسف ٧ است و شايد خزانهدار يا بزرگترين صاحب منصب دربار فرعون، عزيز خوانده ميشده و شايد مأخوذ از لفظ ايزيس خداى بزرگ مصر باشد.
(١٢)- سلطنت: مصدر جعلى است از سلطان. سلطان بمعنى تسلط و چيرگى و دليل است و خود مصدر ميباشد. نخستينبار محمود غزنوى سلطان خوانده شد و امير خلف آخرين امير صفارى، محمود را به لقب سلطان خواند.
(١٣)- مسكنت: مصدر ميمى است بمعنى گدايى و مصدر سماعى آن سكونت است.
مسكنت با سلطنت موازنه و سجع دارد.
(١٤)- عزّ اسمه: جمله عربى است مركب از «عزّ» فعل ماضى و «اسمه» كه فاعل فعل و مرفوع است. چون جمله در مقام انشاء است ماضى در معنى مضارع استعمال شده، يعنى نامش گرامى باد. همزه اسم، وصل است و در نظير اين جملهها به تلفظ درنمىآيد.
(١٥)- ميراث پيغمبران يافتم: اشاره است به حديث مشهور كه سيوطى در جامع الصغير، راوى آن را ابن نجار معرفى ميكند كه او از «انس» روايت كرده است و بنابر نقل سيوطى، حديث، ضعيف است:
العلماء ورثة الانبياء تحبّهم اهل السّماء و تستغفر لهم الحيتان فى البحر اذا ماتا الى يوم القيامة ترجمه: عالمان وارثان پيغمبرانند. اهل آسمان آنان را دوست ميدارند و چون بميرند.
ماهيان دريا براى ايشان تا روز قيامت درخواست آمرزش ميكنند.
(١٦)- هامان: مشاور فرعون خروج است و نام وى شش بار در قرآن مجيد آمده و بنابر نقل قاموس كتاب مقدس، نام وزير اول خشايارشا، هامان بوده است كه با يهودان سخت دشمنى داشته. بنظر ميرسد كه هامان، صورت تغييريافته «يام» باشد كه بوجب يكى از مدراشها، رئيس سحره فرعون است. آنگاه يهود، وزير اول خشايارشا را از باب مشابهت رفتارش با رفتار يام، هامان ناميده باشند. بموجب آيهاى از سوره قصص، فرعون از هامان ميخواهد برايش قصرى بلند بسازد تا از فراز آن به خداى موسى دست يابد. (رجوع شود