شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٣٢ - حكايت«٣» پارسايى را ديدم به محبت شخصى گرفتار
______________________________ (٨)- كرّوبى: فرشته مقرب. كروبى صفت است براى فرشته.
حكايت «٢» گويند خواجهاى را بندهاى بود نادر الحسن ...
(٩)- نادر الحسن: با زيبايى كمياب و بينظير.
(١٠)- بسبيل مودت و ديانت: با حفظ مراتب دوستى و آداب دينى نه برخلاف شرع و عرف.
(١١)- اقرار دوستى كردى، توقع خدمت مدار: يعنى چون عشق خدمتگزارى را بپذيرى ديگر از او انتظار خدمت نتوانى داشت.
(١٢)- عاشق و معشوقى: در اينگونه تركيبات، ياء مصدرى به جزء آخر اضافه ميشود مانند: معلم و شاگردى، رئيس و مرؤوسى.
(١٣)-
|
خواجه با بنده پرى رخسار ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مقيد موصول.
(١٤)- رخسار: رخسار و رخساره و رخ، مجموع دو گونه است و بر تمام روى هم اطلاق ميشود.
(١٥)-
|
غلام، آبكش بايد و خشتزن ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مقيد مردّف.
(١٦)- بود بنده نازنين، مشتزن: بندهاى كه نازنين و نازپرورده باشد مشتزننده بارمىآيد و بسا است كه خواجه از او مشت خورد.
حكايت «٣» پارسايى را ديدم به محبت شخصى گرفتار ...
(١٧)- يارا: از يارستن صفت مشبهه بمعنى توانا. لكن بجاى اسم مصدر به معنى توان استعمال ميشود.
(١٨)- غرامت: بمعنى تاوان و خسارت است.
(١٩)- تصابى: مصدر باب تفاعل از «صبى» بمعنى اظهار عشق كردن. همچنين تصبى از ريشه صباوت آمده، بمعنى كودكى نمودن.
(٢٠)-
|
كوته نكنم ز دامنت دست ... |
قطعه بر وزن شماره ٨ با قافيه مردف موصول.
(٢١)- هم در تو گريزم ار گريزم: اگر بخواهم فرار كنم بايد باز بسوى تو آيم و بجانب تو گريزم.
(٢٢)- نفيس: صفت مشبهه عربى بمعنى گرانقدر. مصدر آن نفاست با فتح اول.