شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٧٨ - حكايت«٢٨» مشتزنى را حكايت كنند كه از دهر مخالف بفغان آمده بود
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
ترجمه: خود را بدست خويش در هلاك ميفكنيد.
______________________________ (٢٩٤)- اژدرها: اژدها، مار بزرگ، (دز عربى ثعبان). «هاء» در آن علامت جمع نيست و جزء كلمه است.
(٢٩٥)-
|
چون مرد برفتاد ز جاى و مقام خويش ... |
قطعه بر وزن شماره ١٩ با قافيه مردف موصول مردّف.
(٢٩٦)- درويش هركجا كه شب آيد سراى اوست: تمثل. نظير از خود شيخ:
|
آنرا كه جاى نيست همه شهر جاى اوست |
درويش هركجا كه شب آيد سراى اوست |
|
نظير از كشف المحجوب از قول حصينى نسفى:
الفقير قوته ما وجد و لباسه ما ستر و مسكنه حيث نزل. ترجمه: قوت فقير هرآن چيزى است كه بيابد و جامهاش، چيزى است كه تن او را بپوشاند و خانهاش هرآنجا است كه فرود آيد.
(٢٩٧)-
|
هنرور چو بختش نباشد بكام ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه مردف.
(٢٩٨)- سنگ از صلابت او بر سنگ مىآمد: يعنى از شدت فشار آب، سنگ روى سنگ ميغلتيد.
(٢٩٩)- خرير: صداى ريزش آب. در بعضى نسخهها بجاى «خريرش»، «خروش» ضبط شده كه نامناسب مينمايد.
(٣٠٠)- فرسنگ: فرسخ، معادل با ٣ ميل در حدود ٦٠٠٠ ذرع. ريشه پهلوى آن «فراسنگ» و «پاراسنگ». در ايران باستان «اوفراسنگ» كه همريشه با فرسودن و فرساييدن است. اين كلمه در يونانى بصورت «پاراساگس» درآمده است.
(٣٠١)-
|
سهمگين آبى كه مرغابى در او ايمن نبودى ... |
بيت بر وزن شماره ١٣ با قافيه مردف موصول.
(٣٠٢)- كمترين موج، آسيا سنگ از كنارش در ربودى: يعنى ضعيفترين موج آن، سنگ آسيا را از كنار آن رود، ميربود.
(٣٠٣)- آسيا: مخفف آسياب. ريشه پهلوى آن: آسياپ، مركب از «آس» و «آپ».
آس، از ريشه اوستايى و سانسكريتnasa بمعنى سنگ. آسياب و آسيا، دو سنگى است كه سنگ رويين آن حركت ميكند و با حركت و فشار آن، غلات بصورت آرد درمىآيد. آس، در كلمات «دستاس» و «باداس» بمعنى آسياى دستى و آسياى بادى ديده ميشود.
(٣٠٤)- قراضه: مأخوذ است از قرض، بمعنى بريدن. قراضه، ريزههايى است كه از