شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٥٨ - حكايت«٢١» جوانى پاكباز و پاكرو بود
قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ ترجمه: توبه آنان پذيرفته نيست كه تا هنگام فرارسيدن مرگ مرتكب بدى ميشوند آنگاه ميگويند هماكنون من توبه كردم.
______________________________ (٢٨٩)-
|
چه سود از دزدى آنگه توبه كردن ... |
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف.
(٢٩٠)- موكلان عقوبت: مأموران شكنجه و كيفر.
(٢٩١)-
|
به آستين ملالى كه بر من افشانى ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه مقيد.
آستين ملال افشاندن: كنايه از بيمهر شدن است.
(٢٩٢)- اين گناه تنها نه من كردهام: نظير: ليس باوّل قارورة كسرت فى الإسلام ترجمه: اين نخستين قاروره و ظرف نيست كه در اسلام شكسته باشد.
(٢٩٣)-
|
همه حمال عيب خويشتنيد ... |
فرد بر وزن شماره ١.
\* قاعده راجع به هركه: گاهى فعل و رابط و جملهاى را كه مسند اليه آن «هركه» يا «هركس» يا «كس» باشد جمع آوردهاند. در اين مصراع اگر «خويشتن است» گذاشته شود وزن و معنى تفاوتى نميكند.
حكايت «٢١» [
|
جوانى پاكباز و پاكرو بود ... |
]
(٢٩٤)-
|
جوانى پاكباز و پاكرو بود ... |
مثنوى بر وزن شماره ٧.
(٢٩٥)- پاكرو: صفت فاعلى مرخم بمعنى پاكيزهرونده، داراى رفتار پاكيزه.
(٢٩٦)- در گرو بود: در گرو عشق بود. بعضى بجاى «گرو»، «كرو» (بكسر كاف) خواندهاند كه بمعنى كشتى باشد اما اين پندار درست نيست. اولا، سعدى الفاظ غريب بكار نميبرد ثانيا بودن آنان در دريا از بيت بعدى مستفاد است. ثالثا، «كرو» بمعنى دندان ميانتهى و كاواك است و استعمال آن در معنى كشتى كوچك سابقه ندارد و فرهنگ جهانگيرى، اين معنى را از همين بيت سعدى استنباط كرده است.
(٢٩٧)- تشوير: خجل و شرمسارى در اينجا مجازا بمعنى اضطراب آمده و شايد شرمسارى وى ناشى از عدم قدرت بر نجات يار بوده است.
(٢٩٨)-
|
در اين گفتن جهان بر وى برآشفت: |
يعنى در خلال اين گفتار، دنيا بر وى منقلب گرديد.
(٢٩٩)- بطّال: باطلگو و دروغگو.
(٣٠٠)- كارافتاده: كارآزموده، مجرب.