شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٥٦ - حكايت«٢٠» قاضى همدان را حكايت كنند كه با نعلبند پسرى، سرخوش بود
موعظت پيش گرفت و در شام وفات يافت.
______________________________ (٢٦٦)-
|
هركه زر ديد سر فرود آورد ... |
فرد بر وزن شماره ١.
مفاد شعر چنين است: حتى ترازوى آهنين دوش با همه سختى كه دارد چون زر در آن نهند سر فرود مىآورد. جايى كه زر، در آهن اثر كند در دل نرم آدمى چه خواهد كرد.
(٢٦٧)- شحنه: بكسر اول بمعنى عهدهدار انتظام شهر و معادل با پليس است و شحنه بمعنى عداوت و كينه نيز هست و معانى ديگرى هم دارد. در تركى، شحنه داروغه ناميده شده است.
(٢٦٨)- ترنّم: مصدر باب تفعل بمعنى طرب و آواز خوش ناشى از طرب.
(٢٦٩)-
|
امشب مگر بوقت نميخواند اين خروس ... |
قطعه بر وزن شماره ١٩ با قافيه مردف.
(٢٧٠)- خروس: ريشه پهلوى آنsorK كه در ايران باستانىsoorK بمعنى خروشيدن و خرّاس بمعنى خروشنده است.
(٢٧١)- چوگان: ريشه پهلوى آنn ?auq ?ep ?oC مركب از «چوب» و «گان» ادات نسبت. در عربى صولجان و در فرانسهenacihC ناميده ميشود. چوب سركجى است كه با آن گوى ميزدهاند.
(٢٧٢)- آبنوس: پهلوى آنs ?onaw ?a به عربى آبنوس. از آرامىasunba و از يونانىsoneb ?e . در فرانسهen ?eb ?e . در انگليسىynobe . چوبى است سياه و سخت كه بيشتر در هندوستان ميرويد.
در اين بيت، پستان به گوى عاج و گيسو به چوگان آبنوس همانند شده است.
(٢٧٣)- مسجد آدينه: مسجد جمعه.
(٢٧٤)- بانگ صبح: بانگ اذان صبح.
(٢٧٥)- غريو كوس: بانك كوس.
(٢٧٦)- چشم خروس: دانهاى سرخرنگ داراى خال سياه كه مانند چشم خروس است. مراد اين است كه تا آواز صبح از مسجد جمعه برنيايد و بانگ كوس، خدمتگزاران را بدرگاه اتابك ابو بكر بن سعد نخواند، شايسته نيست از لبان سرخفام محبوب با گفته بيهوده خروس لب برداشت. ضمنا از تشبيه لبان به چشم خروس، كوچكى لب و تنگى دهان نيز اراده شده است.
(٢٧٧)- دق: با تشديد قاف در لغت بمعنى كوبيدن است و در اينجا بمعنى ايراد و اعتراض آمده. همچنين دق بمعنى بيمارى است كه از اندوه زياد ناشى گردد و در زبان عوام بكسر اول تلفظ ميشود.
(٢٧٨)-
|
پنجه در صيد برده ضيغم را ... |