شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٧ - مبحث اول تعريف علم عروض
است در اين صورت قافيه داراى ردف مركب است و رعايت ساكن دوم هم لازم مىآيد چنانكه دوست با پوست و باخت با تاخت و انگيخت با آميخت، قافيه ميشود.
٣- هرگاه حرف ساكن پيش از روى حرفى غير از حروف مد باشد آن حرف، قيد ناميده ميشود و رعايت قيد و حركت پيش از آن ضرورت دارد چنانكه ابر با صبر، قافيه ميشود ولى ابر با كبر، قافيه نتواند شد و همچنين صبر با قدر، قافيه نميشود.
٤- گاهى حرف پيش از روى متحرك است ولى قبل از آن حرف، الف وجود دارد مانند صابر و حاضر. در اينصورت الف را حرف تأسيس خوانند و حرف فاصل ميان تأسيس و روى را دخيل مينامند. شعرا، گاه حرف دخيل را مرعى ميدارند و شمايل و مايل و زايل و نايل را با هم، قافيه ميكنند و رعايت اين نكته را صنعتى بنام التزام يا لزوم ما لا يلزم ميخوانند.
٥- بعد از كلمه اصلى قافيه، ممكن است يك يا چند كلمه بيايد كه تكرار آن لازم خواهد بود. اينگونه كلمات را رديف و چنين قافيهاى را مردف بر وزن مقيد ميخوانند مثال:
|
بشنو از نى چون حكايت ميكند |
و از جدايىها شكايت ميكند |
|
در اين بيت، كلمه ميكند، رديف و كلمههاى حكايت و شكايت، لفظهاى اصلى قافيه است.
حرف ت، روى، حرف ى، دخيل، حرف الف، حرف تأسيس ميشود.
ذو قافيتين شعرى است كه هربيت آن دو قافيه داشته باشد و با هريك از دو قافيه، با يكى از بحور عروضى موافق درآيد. اين صنعتگرى وقتى پسنديده است كه هردو جزء، وزن و معنى كامل داشته باشد. مثال از خواجه حافظ:
|
يا غمزه را پندى بده تا ترك عيارى كند |
يا طره را بندى بنه تا ترك طرارى كند |
|
يادآورى- هريك از حركات لازم الرعايه قافيه نامى دارد و عدم رعايت هريك از حروف و حركاتى كه بايد مرعى گردد خطايى بشمار مىآيد و هرخطا بنامى موسوم است. (جهت اطلاع بر همه آنها رجوع شود به كتاب بديع و قافيه از نگارنده).
قسمت سوم- مختصرى از علم عروض:
تعريف علم عروض- افاعيل عروضى- بحور عروضى- تقطيع- زحافات و علل ساده
مبحث اول: تعريف علم عروض
علم عروض (eidosorP وeuqirt ?eM ) علمى است كه از وزن شعر گفتگو ميكند. در يك منظومه فارسى يا عربى، وزنهاى مركب بكار نميرود يعنى همه ابيات به يك وزن است. البته تصنيفها و شعر نو از اين قاعده مستثنى است در همه مصراعهاى شعر كامل فارسى ميبايست هجاى كوتاه در برابر هجاى كوتاه و هجاى بلند در برابر هجاى بلند قرار گيرد و مصراعهاى يك منظومه از جهت تعداد هجاها و تعادل هجاها بيك اندازه باشد.
ميدانيم زبان فارسى برخلاف زبانهاى اروپايى، حرف مصوت ندارد و بجاى حرف