شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٨٤ - مبحث پنجم زحافات و علل ساده
٤- زلل: انداختن «ميم» از اول و هردو سبب از آخر مفاعيلن تا «فا» باقى بماند. و «فع» بجاى آن بگذارند.
٥- خبن، انداختن ساكن است از سبب خفيف در اول افاعيل. به اين ترتيب مستفعلن ميشود متفعلن و بجاى آن مفاعلن ميگذارند و همچنين فاعلاتن ميشود فعلاتن و مفعولات ميشود معولات و بجاى آن مفاعيل ميگذارند.
٦- طى، انداختن چهارمين حرف ساكن است. مستفعلن ميشود مستعلن و بجاى آن مفتعلن ميگذارند و همچنين مفعولات ميشود مفعلات آنگاه بجاى آن فاعلات گذاشته ميشود.
٧- قبض، انداختن پنجمين حرف ساكن است. بدين ترتيب مفاعيلن ميشود مفاعلن.
٨- شتر، اجتماع خرب و قبض است چنانكه مفاعيلن بصورت فاعلن درآيد.
٩- كف، انداختن حرف ساكن از سبب آخر ركن است. مفاعيلن ميشود مفاعيل و فاعلاتن ميشود فاعلات.
١٠- قصر، انداختن ساكن از آخرين سبب ركن است با ساكن كردن حرف متحرك آن چنانكه فاعلاتن ميشود فاعلات و سپس از باب تخفيف ميشود فاعلان، فعولن ميشود فعول.
١١- حذف، انداختن سبب آخر از ركن است به اين ترتيب فعولن ميشود فعل، فاعلاتن ميشود فاعلن، مفاعيلن ميشود مفاعى كه بجاى آن فعولن ميگذارند و هرگاه مفاعى بصورت مفاع (فعول) درآيد زحاف آنرا، هتم مينامند.
١٢- قطع، انداختن ساكن آخر از وتد آخر ركن است با ساكن كردن متحرك آن، چنانكه مستفعلن ميشود مستفعل و بجاى آن مفعولن ميگذارند.
١٣- وقف، ساكن كردن حرف آخر مفعولات ميباشد در نتيجه ميشود مفعولات (چون در تقطيع تاء ساكن آخر را به «نون» بدل ميكنند مفعولات ميشود مفعولان).
١٤- كسف، چنان است كه حرف ساكن چهارم و حرف آخر مفعولات هردو بيفتد و بصورت فاعلن درآيد.
١٥- گاهى از فعولن حرف اول مىافتد و سبب آخر هم حذف ميشود. در نتيجه «عو» باقى ميماند و بجاى آن «فع» ميگذارند. افتادن حرف اول از فعولن، ثلم نام دارد
١٦- گاهى از مفعولات دو سبب اول و حرف آخر مىافتد و بصورت «لا» در مىآيد و بجاى آن «فع» ميگذارند رويهم اين تغييرات بنام نحر ناميده ميشود.
١٧- قطف، آن است كه در بحر وافر از مفاعلتن «تن» را بيندازند و لام آن را ساكن كنند و بجاى آن فعولن بگذارند.
١٨- گاهى الفى پيش از حرف ساكن سبب آخر ركن مىافزايند و اين تغيير را «اسباغ» نام ميگذارند فى المثل فعولن ميشود فعولان. گاهى هم يك سبب به ركن اضافه ميكنند و اين