شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٨٢ - حكايت«٢٥» ياد دارم كه شبى در كاروانى همه شب رفته بوديم
منزله گوشمالى است كه نتيجه عدم استقامت ما در نيكرفتارى است.
حكايت «٢٤» يكى را از مشايخ پرسيدند از حقيقت تصوف ...
______________________________ (٢٩٦)- تصوف: تصوف مصدر باب تفعل است و مشتق از لفظ صوفى است. (راجع به تصوف و عرفان مراجعه شود به گفتار دوم از مقدمه).
(٢٩٧)- جمع: در اينجا بمعنى مجموع و فراهم استعمال شده و پراكنده در معنى پريشان و پريشانخاطر، هردو بكار رفته است. با اين بيان، شيخ اجل بر درويشنمايان زمان خود تاخته و اشاره به آن دارد كه تصوف، ناشى از انديشهاى بسيار عالى بوده و در طى زمان نزد بعضى تغيير صورت داده است.
(٢٩٨)-
|
چو هرساعت از تو بجايى رود دل ... |
قطعه بر وزن شماره ٢ با قافيه مردف موصول.
(٢٩٩)-
|
بهتنهايى اندر، صفايى نبينى: |
اين مصراع اشاره به آن است كه صوفيان از وحدت و تنهايى صفا ميجويند و بهمين جهت راه عزلت ميپويند. لكن وحدت، مستقيما مايه صفا نيست بلكه مقدمه جمع خاطر است و اگر دل هرساعتى به جايى رود و خاطر، پراكنده و پريشان بود صفايى از تنهايى بدست نخواهد آمد.
ورت: يعنى و اگر تو را. ضمير «ت» بصورت مفعول بيواسطه بكار رفته ولى مفعول بواسطه و جانشين مسند است.
(٣٠٠)- زرع: هم بمعنى كشت كردن و هم بمعنى كشاورزى و هم بمعنى كشته و مزروع است و در اينجا مراد، شغل كشاورزى يا محصول زراعى است.
(٣٠١)- تجارت: لفظ عربى است. هم در معنى مصدرى و هم در معنى حاصل مصدر بكار ميرود. اما در فارسى هميشه از آن معنى دوم را اراده ميكنند.
(٣٠٢)- خلوتنشين: در اينجا صفت مميزه صوفيان حقيقى است.
حكايت «٢٥» ياد دارم كه شبى در كاروانى همه شب رفته بوديم ...
(٣٠٣)- بيشه: مأخوذ است از لفظ پهلوى «ويشاك». ريشه اوستايى و ريشه سانسكريت هم دارد.
(٣٠٤)- نالش: اسم مصدر از ناليدن. كمتر اتفاق مىافتد كه از فعلى، هماسم مصدر با هاء غيرملفوظ ساخته شود و هم با افزودن «ش».
(٣٠٥)- كبك: حرف سوم آن در اصل، با گاف فارسى است كه فعلا بصورت كاف درآمده و در بعضى لهجهها باء آن به واو تبديل شده. ريشه سانسكريت آنalajnipaK