شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٨٠ - حكايت«٢٢» بخشايش الهى گمشدهاى را در مناهى، چراغ توفيق فراراه داشت
آدمى دارد.
______________________________ (٢٧٣)- طريقت: همان طريق بمعنى راه است و اين كلمه را صوفيان با رعايت موازنه شريعت انتخاب كردهاند و مراد از طريقت، مسلك صوفيانه است. جمع آن طرائق.
(٢٧٤)-
|
چند گويى كه بدانديش و حسود ... |
قطعه بر وزن شماره ١٨ با قافيه مردف موصول.
(٢٧٥)- برخيزند: ميان نشستن و برخاستن تضاد است و چون خون ريختن با جنبش و حركت همراه است براى آن، كلمه «برخيزند» گزيده شده و چون برخاستن، ملازم با توطئه كردن و گرد هم جمع شدن است براى آن لفظ نشستن بكار رفته و در عين حال رابطهاى ميان خواستن و برخاستن مصدر برخيزند قابل دقت است.
(٢٧٦)- بينند: بينند به اعتبار معنى خلق، بصورت جمع آمده ولى فعل گويد به اعتبار لفظ «خلق» مفرد است. ممكن است «بينند» فعل عام الفاعل باشد و به «خلق» اسناد داده نشود.
(٢٧٧)- مرا: مفعول باواسطه است براى «روا باشد».
(٢٧٨)- روا: صفت مشبهه از رفتن. در اينجا بمعنى جايز است. «روا باشد» مسند است براى «انديشه كردن».
(٢٧٩)- تيمار: خدمت و غمخوارى و محافظت كردن كسى را كه بيمار بوده يا به بليتى گرفتار شده باشد و بمعنى نگاهداشتن و محافظت نمودن و غمخوارى و فكر و انديشه كردن هم آمده است.
(٢٨٠)-
|
گر آنها كه ميگفتمى كردمى ... |
فرد بر وزن شماره ٣
ياء در آخر فعلهاى اين بيت ياء شرطى است. در بعضى نسخهها بجاى «بودمى»، «مردمى» بضم دال يا «مردمى» بفتح دال ضبط شده است ولى «بودمى» درستتر مينمايد منتهى ميبايست فردى باشد از يك قطعه.
(٢٨١)-
|
انّى لمستتر من عين جيرانى |
وزن شماره ٢٩
ترجمه: من ميتوانم از چشم همسايگان نهفته باشم و عيوب خود را نهان دارم اما خدا به رازهاى باطن و ظاهر من آگاه است.
(٢٨٢)- جيران: همسايگان. جمع جار.
(٢٨٣)- اعلان: بمعنى آشكارها. جمع علن با دو فتحه.
(٢٨٤)-
|
در بسته بروى خود ز مردم ... |
قطعه بر وزن شماره ٧. در قافيه، الف تأسيس و حرف دخيل رعايت شده.