شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٨١ - حكايت«٢٨» مشتزنى را حكايت كنند كه از دهر مخالف بفغان آمده بود
ريشه اوستايى جوان،navay و ريشه پهلوى آنnavuy است و باenueJ در زبان فرانسه وgnuoy در زبان انگليسى همريشه است.
______________________________ (٣٣٥)- ديو درونش بياراميد: نفس پروسوسهاش آرام گرفت و گرسنگيش فرو نشست.
(٣٣٦)- بدرقه: مأخوذ از عربى بمعنى رهبر و راهنما.
(٣٣٧)-
|
هرگز ايمن ز مار ننشستم ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مردف به ردف مركب.
(٣٣٨)- زخم دندان دشمنى بتر است ...: يعنى جراحت و صدمهاى كه از دندان دشمن دوستنما به شخص ميرسد بدتر از خصومت دشمن است كه عداوت خود را علنى ميسازد.
زخم: از ريشه پهلوىmhaZ وmhkaZ است.
(٣٣٩)- عيّار: معنى حقيقيش كسى است كه بيهوده زياد بهر طرف رفتوآمد كند و دنبال هوىوهوس خود رود. بتدريج عيار، معنى زيرك مكار بخود گرفته و همچنين عيار، بر كسى اطلاق ميشده كه سر راه بر كاروانيان ميگرفته است. برخى از عياران از راهزنى، مقصود سياسى داشته و براى ايجاد آشوب در ناحيهاى يا طغيان عليه امير آن ناحيه بچنين كارى دست ميزدند. چنانكه يعقوب ليث صفار، يكى از عياران بوده است.
(٣٤٠)-
|
من ذا يحدّثنى و زمّ العيس ... |
وزن شماره ٢٩.
ترجمه: كيست ديگر كه با من به گفتگو پردازد و حال آنكه شتران مهار شدند و كاروانيان رفتند. براى غريب، دمسازى جز غريب نيست.
(٣٤١)- عيس: جمع اعيس، شتران سفيدى كه خالهاى سياه داشته باشند و شتران گرانبها.
(٣٤٢)-
|
درشتى كند با غريبان كسى ... |
بيت بر وزن شماره ٣ با قافيه موصول.
(٣٤٣)-
|
چه خوش گفت آن تهيدست سلحشور ... |
بيت بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف.
(٣٤٤)- سلحشور: مخفف سلاحشور بمعنى دلير و مرد مسلح و مقدمة الجيش.
(٣٤٥)- پنجاه من زور: زور براى حمل پنجاه من.
(٣٤٦)-
|
گرچه بيرون ز رزق نتوان خورد ... |
بيت بر وزن شماره ١ با قافيه مقيد.