شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٦٧ - حكايت«٢٢» بازرگانى را ديدم صد و پنجاه شتر، بار داشت و چهل بنده خدمتگار
______________________________ (١٧٧)- ضمين: بمعنى ضامن. بجاى ضامن لفظ ضمين انتخاب شده تا با زمين موازنه و همسجعى داشته باشد.
(١٧٨)- خاطر اسكندريه دارم: ميل سفر به اسكندريه دارم.
(١٧٩)- درياى مغرب: درياى روم (مديترانه).
(١٨٠)- گوگرد: در اوراق مانويان به صورتdrygwg لفظ پهلوى آمده است.
جسمى است بسيط، زرد ليمويىرنگ كه در سولفورها و سولفاتها بطور طبيعى وجود دارد. در قديم، براى گوگرد كه معرّب آن كبريت است اهميت بيشترى قايل بودند و مخصوصا گوگرد سرخ يا كبريت احمر را از گوهرهاى كمياب و نوعى اكسير ميپنداشتند و ميگفتند: بسيار درخشان و روشن است و منافع بسيار دارد و چيزهاى كمياب را به كبريت احمر شبيه ميكردهاند.
(١٨١)- كاسه: معرب آن كأس بمعنى جام و قصعة.
(١٨٢)- پولاد: در پهلوىtaf ?al ?uP ياtafl ?uP است. در زبان فعلى، فولاد. تركيبى از آهن و ذغال است كه از آن شمشير و تيغ و چيزهاى ديگر ميسازند.
(١٨٣)- آبگينه: در پهلوىkan ?eK apa است. آيينه از همين لفظ گرفته شده. ساختن و استفاده از آيينه از قرن ششم پيش از ميلاد معمول گرديده است.
(١٨٤)- يمن: ناحيهاى است در جنوب عربستان كه فعلا حكومت مستقل دارد و تاريخ آن به ٢٠٠٠ سال پيش از ميلاد ميرسد و مردمش در كشاورزى و آبيارى بسيار ماهر بودهاند و سد بزرگى داشت بنام سد مآرب كه شكستن آن موجب پراكندگى مردم يمن شد. پايتخت فعلى يمن صنعا است كه كليساى معروفى داشته. در يمن حفرياتى كردهاند و آثار تاريخى فراوان بدست آوردهاند. در دوره اخير ساسانيان، يمن جزء ايران بوده و عدهاى از ايرانيان بنام آزادگان و اساوره (سواران) به آنجا كوچ كردهاند و مدتى بر يمن حكومت داشتهاند. قصه ملكه سبا، نيز مربوط به اين سرزمين است. (رجوع شود به اعلام قرآن مقاله سبا). اكثر مردم يمن شيعه و پيرو زيد بن على بن الحسين هستند و حاكم آنان وجهه دينى دارد و امام يمن ناميده ميشود و فعلا زمينه حكومت جمهورى در يمن آماده ميگردد.
(١٨٥)- برد: بضم باء، پارچه گرانبهايى بوده كه مردم يمن در بافتن آن مهارت داشتهاند.
جمع آن برود.
(١٨٦)- يمانى. منسوب به يمن.
(١٨٧)- انصاف: در اينجا بعنوان قيد استعمال شده و امروزه آنرا با تنوين نصب بكار ميبريم
(١٨٨)- ماخوليا: از ريشه يونانىsona ,salem بمعنى سياه و?elohK بمعنى خلط است. در فارسى و عربى آنرا سودا ميناميم و در فرانسه و انگليسىeilocnal ?em گفته ميشود. نوعى جنون و فساد فكرى است و مبتلاى به آن غمگين و ناراحت است اما به كسى