شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٦٦ - سبب تأليف گلستان
______________________________ (٣٤١)- اعيان: بزرگان و برجستگان، جمع عين. عين، لفظ مشترك عربى است كه براى آن هفتاد و دو معنى شمردهاند و جمع آن «اعيان» و «عيون» و «اعين» ميشود. عين در فارسى در معانى چشم و ذات و بزرگ، استعمال دارد.
(٣٤٢)- عزّ نصره: جمله دعايى عربى است مركب از فعل ماضى و فاعل و مضاف اليه يعنى: «پيروزيش بزرگ و گرامى باد».
(٣٤٣)- مركز اهل دل ...
مركز، اسم مكان است و ارتكاز، مصدر باب افتعال به معنى مركز شدن آمده و تمركز و متمركز، كلمات جعلى است و صحيح آن ارتكاز و مرتكز ميباشد.
در بيشتر نسخهها بجاى علماى كامل، علماى متبحر ضبط شده. متبحر، اسم فاعل از تبحر، جامع فنون گوناگون است.
(٣٤٤)- سياقت: مصدر است به معنى راندن و سياق و مساق از همين ريشه آمده و هرگاه بجاى سياقت، «صياغت» به معنى ريختهگرى و يا «صباغت» به معنى رنگآميزى گذارده شود باز معنى عبارت درست است.
(٣٤٥)- شوخى: مركب است از شوخ و «ياء» مصدرى. شوخ، لفظ مشترك فارسى است و سه معنى دارد: معنى اول آن چرك است. و شوخگين، چركين ميباشد. ميگويند:
شوخ از جامه بشست. معنى دوم آن بىشرم و گستاخ است و معنى سوم آن لطيف و بذلهگوى و اهل مزاح ميباشد. چنانكه ميبينيم ميان سه معنى تناسبى وجود دارد.
(٣٤٦)- بضاعت مزجاة: مايه اندك. مزجاة به ضم ميم به معنى اندك، عربى الاصل نيست و از زبان قبطى گرفته شده. اين تركيب مأخوذ است از آيه ٨٧ از سوره يوسف.
هنگامى كه برادران يوسف بار دوم براى خريد غله پيش او به مصر آمدند گفتند:
يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ
ترجمه: اى عزيز به ما و خانواده ما سختى و قحط رسيده است و با مايهاى اندك پيش تو آمدهايم.
(٣٤٧)- عزيز: نام خوانسالار مصر و بنابر عقيده بعضى از خاورشناسان، عزيز مأخوذ از نام خداى معروف مصر «ايزيس» است. (ر ك: اعلام قرآن، مقاله يوسف).
(٣٤٨)- شبه. سنگ سياهى است كه قدما براى آن خواصى برميشمردهاند و گاهى به عنوان گوهر بدلى با آن آرايش ميكردهاند. شبق نيز گفته شده است. اين سنگ در زبان لاتين و فرانسهenneidisbo وsucsbO ناميده شده. بنابر گفتهenilP (پلين) نام سنگ از نام كاشف آن مأخوذ است. شايد شبه هم مقلوب و محرفsucsbO باشد. معرب شبه، «سبج» است.