شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٨٧ - حكايت«٢٨» يكى را دوستى بود كه عمل ديوان كردى
آشوب: در زبان معمول عنوان فعل امر و صفت فاعلى مرخم و صفت ساده و اسم معنى به خود ميگيرد.
______________________________ (٣٤٨)-
|
مطلب گر توانگرى خواهى ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مطلق.
مطلب: فعل نهى جعلى از مصدر طلبيدن است و طلبيدن، مركب است از طلب، لفظ عربى بمعنى جستجو و خواستن، با پسوند مصدرى «يدن».
(٣٤٩)- هنى: مخفف هنيى صفت عربى بر وزن فعيل بمعنى گوارا. مهنا و تهنيت از اين ماده است كه در اصل تهنئت و مهنأ بوده.
(٣٥٠)- غنى: توانگر، جمع آن اغنياء. ياى آن در عربى مشدد است زيرا غنى بر وزن فعيل آمده.
(٣٥١)- تا: حرف ربط و در اينجا براى تحذير است يعنى او را اهل شايستگى و ثواب مپندار.
(٣٥٢)-
|
اگر بريان كند بهرام، گورى ... |
مثنوى بر وزن شماره ٧
بريان: از ريشه بريشتن مشتق است ولى بيشتر در مورد گوشت استعمال ميشود.
(٣٥٣)- گور: گورخر است و انتخاب بهرام بمناسبت گور ميباشد زيرا بهرام پنجم ساسانى كه از ٤٢٠ تا ٤٣٨ ميلادى سلطنت داشت به شكار گورخر مايل بود و عاقبت جان بر سر اينكار نهاد و در باطلاق گاوخونى ناپديد شد.
(٣٥٤)-
|
نه چون پاى ملخ باشد ز مورى: |
اين مصراع اشاره به داستانى دارد كه در هنگام بار عمومى سليمان پادشاه اسرائيل، هريك از جانوران هديهاى آوردند و مور، ران ملخى بحضور آورد. در يك شعر عربى، هديه آوردن ران ملخ به قبّره (چكاوك) نسبت داده شده است.
حكايت «٢٨» يكى را دوستى بود كه عمل ديوان كردى ...
(٣٥٥)- عمل ديوان: كار دولتى.
(٣٥٦)- كسان: خويشان و وابستگان.
(٣٥٧)- ملول: دلتنگ. در عربى مذكر و مؤنث آن يكسان استعمال ميشود و تاء مبالغه به آن مىافزايند. مصدر آن ملال و ملالت و ملل بفتحتين است.
(٣٥٨)- ديوانى: منسوب به ديوان (كارمند دولت).
(٣٥٩)- و مرا راحت خويش در رنج او نبايد: يعنى من نبايد راحت و آرامش