شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٢٠ - (٦٧) شيطان با مخلصان برنمىآيد
______________________________ (٣٤٨)- مفلس: كسى است كه ثروتش از دست رفته و وامش بيش از دارائيش باشد.
اما كسى كه بكلى دارايى خود را از دست دهد در اصطلاح معسر ناميده ميشود. در زبان محاورى، مفلس، بمعنى وسيع خود استعمال ميشود و بر معسر هم اطلاق ميگردد و شيخ اجل مفلس را در همين معنى وسيع محاورى بكار برده است.
(٣٤٩)-
|
وامش مده آنكه بىنماز است .... |
مثنوى بر وزن شماره ٨.
(٣٥٠)- فرض: و قرض با هم جناس خط دارند.
مفاد شعر چنين است: بكسى كه نماز نميگزارد هرچند از شدت فقر و فاقه دهانش بازماند و در حالت مرك باشد قرض مده زيرا او نماز را كه خداوند توانا بر او واجب كرده بجا نمىآورد پس چگونه در انديشه پس دادن قرض تو خواهد بود. رابطه اين شعر با عبارت پيشين عدم امكان وصول مال از مفلس است.
(٣٥١)-
|
امروز دو مرده بيش گيرد مركن ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه مطلق.
(٣٥٢)- مركن: به كسر ميم و فتح كاف، لفظ عربى است بمعنى لاوكى كه در آن خمير كنند.
(٣٥٣)- ثرب: به فتح ثاء مثلث، پيهى است كه به روى شكم يا زير پوست گسترده شود. در همه نسخهها بجاى ثربى «تربى» با تاء دو نقطه ضبط شده است و اما ترب بركندن، با حواله دادن وامدار به وامخواه، تناسبى ندارد مگر آنكه مراد از «اينجا» كف دست يا موضع زشتى از بدن باشد چنانكه شارح هندى گفته: ترب، بالكنايه، بجاى پشم ذكر شده باشد. ثرب، مناسبتر و بىتكلفتر مينمايد زيرا در عرف قديم روم، معمول چنان بوده كه اگر وامگيرنده قرض خود را نمىپرداخته، وامخواه حق داشته است قسمتى از گوشت او را ببرد. اما چنين حكمى در عرف ايران و قوانين اسلامى وجود ندارد و اينگونه رفتار بكلى ناروا است و قرضدار مفلس، امروزه به طلبكار خود ميگويد: از كف من موى بركن. گويا در قديم مفلس بجاى اين عبارت، به طلبكار خود ميگفته است: چربى از شكم من بركن. اين عبارت كنايه از آن بوده كه وى چيزى جز اعضاى خود ندارد يا بواسطه گرسنگى حتى شكمش فاقد پيه و چربى است و همهكس فقر و گرسنگى او را ميداند.
مفاد شعر آنكه: شخص غيرمتدين، هنگام قرض گرفتن بيش از طاقت خود و حتى بيشتر از امكان مالى دو نفر قرض ميكند ولى چون نوبت پرداخت قرض ميرسد طلبكار را بموى كف دست خود يا چربى شكم خويش حواله ميدهد.