شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٨٨ - حكايت«٢٤» گويند ملك زوزن را خواجهاى بود كريم النفس
كه مضارع اخبارى بصورت مضارع التزامى درآيد بدين معنى كه حرف «مى» از فعل حذف شود.
______________________________ (٦١٥)- مضمون: اسم مفعول بمعنى دربرگرفته و مجازا بمعنى مطلب و مقصود است.
جمع مضمون، مضامين ميشود و مضمون، بمعنى مطلب ابداعى نيز هست.
(٦١٦)- نواحى: جمع ناحيه، بمعنى بخشهاى يك شهر يا حوزه يا يك كشور است.
معنى اصلى ناحيه، طرف است.
(٦١٧)- خفيه: بضم خاء و سكون فاء بمعنى پنهانى. در قديم نويسنده نامههاى محرمانه را خفيهنويس ميگفتند.
(٦١٨)- احسن الله خلاصه: جمله دعايى است. يعنى خداوند رهايى او را آسان و نيكو گرداناد.
(٦١٩)- اعيان: جمع عين بمعنى بزرگان و در بعضى از نسخهها، داعيان بمعنى دعا- گويان ضبط شده است.
(٦٢٠)- مفتقر: بمعنى نيازمند. اسم فاعل از باب افتعال. مصدر آن افتقار است در بعضى نسخهها بجاى «مفتقر»، «مفتخر» آمده. مفتخر با كسر خاء بمعنى افتخاركننده و بالنده و با فتح خاء بمعنى سرافراز شده است. معمولا صورت مفعولى پس از حصول افتخار قابل استعمال است.
(٦٢١)- حسن ظن بزرگان بيش از فضيلت بنده است: يعنى فضيلت و دانش من كمتر از آن است كه درباره من گمان ميبرند.
(٦٢٢)- تشريف قبول: يعنى مفتخر ساختن به پذيرش دعوت.
(٦٢٣)- تغيّر خاطر: يعنى رنجيدگى.
(٦٢٤)-
|
آنرا كه بجاى تست هردم كرمى ... |
بيت بر وزن شماره ٥ با قافيه موصول.
(٦٢٥)- بجاى تو: در حق تو.
(٦٢٦)- تقدير: خواست الهى، قضا و قدر. مذهب قدر، يكى از مذاهب فلسفى است كه زروانيان ايرانى پس از اسلام به آن معتقد بودند و از آنان اين عقيده به بعضى از فرقههاى اسلامى رسيده است و بنى اميّه از اين مذهب فلسفى حمايت ميكردند. در مقابل آنان، دو مذهب ديگر خودنمايى ميكرد: يكى مذهب اختيار و تفويض و ديگر مذهب بينبين كه ما شيعيان بدان معتقديم و ميگوييم: لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين
(٦٢٧)- مكروه: ناگوار و ناپسنديده. اسم مفعول است و جمع آن مكاره ميشود.
مكروه از نظر شرعى، چيزهايى است كه ترك آن موجب ثواب باشد و بر فعل آن عقاب و كيفرى مترتب نشود.