شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٢٤ - (٧٣) اى طالب روزى، بنشين كه بخورى
ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى
ترجمه: آسمانها و زمين و آنچه ميان آنها است نيافريديم جز بحق و براى مدتى معين يا (در مدتى معين).
______________________________ (٣٧٧)-
|
قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه ... |
قطعه بر وزن شماره ١٢ با قافيه موصول.
قضا دگر نشود: يعنى قضا و حكم الهى تغيير نميكند: اشاره است به حديث:
جفّ القلم بما هو كائن (بما انت لاق) راوى اين حديث، ابو هريره است و روايت، در مسند احمد بن حنبل و صحيح بخارى و كنوز الحقايق آمده است. ترجمه آن چنين است:
«قلم به آنچه بودنى است يا به آنچه تو با آن ملاقات ميكنى خشك شده است». يعنى آنچه بر قلم تقدير رفته، تغييرناپذير است.
مولوى گويد:
|
من همىگويم برو جف القلم |
ز اين قلم بس سرنگون گردد علم |
|
(٣٧٨)- فرشتهاى كه وكيل است ....: بنابر عقايد زردشتى هريك از پديدههاى طبيعت، ايزدى دارد و اين مطلب در برخى از احاديث اسلامى نيز آمده است. نتيجه كلى اين شعر آنكه: تدبير كلى عالم ممكن است با مصالح فرد يا افرادى مباينت داشته باشد و حكمت، مقتضى آن است كه تدبير كلى عالم، بر مصالح فردى تقدم يابد، لكن نگارنده معتقد است كه خداوند حكيم قادر، تدبير عالم را با حفظ مصالح فردى اگر بخواهد و مصلحت داند جمع ميكند.
(٣٧٩)- بميرد: خاموش شود.
(٧٣) اى طالب روزى، بنشين كه بخورى ....
(٣٨٠)- طالب روزى: خواهنده و جستجوكننده روزى.
(٣٨١)- مطلوب اجل: كسى كه مرگ، خواهان او است. مراد اين است كه روزى مقدر، بهركسى ميرسد هرچند بنشيند. و اجل گريبان كسى را كه وقت مرگش فرا رسيده باشد ميگيرد، اگرچه بگريزد.
(٣٨٢)- جان نبردن و جان بدرنبردن: كنايه از مردن است.
(٣٨٣)-
|
جهد رزق ار كنى وگر نكنى .... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مطلق.
جهد رزق: كوشش در راه تحصيل روزى.