شرح گلستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦١٢ - حكايت«٦» پادشاهى پسر را به اديبى داد و گفت
قطعه بر وزن شماره ٧ با قافيه مردف موصول.
______________________________
(٤٦)- ناى: ناى همان
نى است كه بعربى «مزمار» گويند.
(٤٧)- نوش: بمعنى نوشيدن و در اينجا نوشيدن شراب مراد است.
رويهمرفته «ناى و نوش» بمعنى سماع و سكر بكار رفته است.
(٤٨)- راحت عاجل: آسايش كنونى.
(٤٩)- محنت آجل: اندوه آينده.
راحت عاجل و محنت آجل: با هم تضاد و موازنه دارند،
(٥٠)-
|
خداوندان كام و نيكبختى ... |
مثنوى بر وزن شماره ٧.
(٥١)-
|
چرا سختى برند از بيم سختى: |
نظير: النّاس من خوف الفقر فى الفقر ترجمه: مردم از ترس بينوايى در بينوايى بسر ميبرند.
(٥٢)-
|
هركه علم شد به سخا و كرم ... |
مثنوى بر وزن شماره ١١.
(٥٣)- علم شدن: شناخته شدن و سرشناس بودن.
(٥٤)- بلّغ ما عليك فان لم تقبلوا فما عليك
ترجمه: آنچه بر عهده تو است تبليغ كن و به مردم برسان آنگاه اگر نپذيرفتند گناهى بر تو نيست. در اين عبارت، «ما» در جمله اول موصول است و «ما» در جمله دوم حرف نفى.
(٥٥)-
|
گرچه دانى كه نشنوند بگوى ... |
قطعه بر وزن شماره ١ با قافيه مقيد.
(٥٦)- نكبت: بفتح نون مصدر مره عربى بمعنى مصيبت، جمع آن نكبات با دو فتحه در زبان معمول بكسر نون تلفظ ميشود.
(٥٧)-
|
حريف سفله در پايان مستى ... |
مثنوى بر وزن شماره ٧.
(٥٨)-
|
درخت اندر بهاران برفشاند: |
نظير،
|
كفاره شرابخوريهاى بيحساب |
مخمور، در ميانه مستان نشستن است. |
|
حكايت «٦» پادشاهى پسر را به اديبى داد و گفت ...
(٥٩)- منتهى: اسم فاعل از باب افتعال. به نهايت رسنده و كامل.
(٦٠)-
|
گرچه سيم و زر ز سنگ آيد برون ... |